دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۸۷

مولوی
اندر ره حق چو چست و چالاک شوی نور فلکی باز بر افلاک شوی
عرش است نشیمن تو شرمت ناید چون سایه مقیم خطهٔ خاک شوی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر جایگاه رفیع و اصالتِ آسمانی انسان تاکید دارند. شاعر با زبانی دعوت‌گرانه، مخاطب را فرا می‌خواند تا از تعلقات دنیوی که همچون خاک‌نشینی و سایه‌وار زیستن است، دست بکشد و با شتاب در طریقِ حق، به جایگاه اصلی خویش که همان عرش الهی و عالم ملکوت است، بازگردد.

درون‌مایه اصلی این اثر، تضاد میانِ عالمِ علوی و سِفلی است. شاعر به انسان یادآوری می‌کند که او از تبارِ نور است و سکونت گزیدن در عالمِ خاک، شایسته‌ی گوهر وجودی او نیست و باید با همتی والا، آن وابستگی‌های فرومایه را رها کند تا دوباره به اوجِ آسمانی خود صعود نماید.

معنای روان

اندر ره حق چو چست و چالاک شوی نور فلکی باز بر افلاک شوی

هنگامی که در مسیر حقیقت، با اشتیاق و چابکی گام برداری، دوباره به سرچشمه‌ی اصلی خود که همان عوالم روحانی است باز خواهی گشت و همچون نوری در ملکوت خواهی درخشید.

نکته ادبی: چست و چالاک استعاره از آمادگی روحی و همت والا در سلوک عرفانی است و افلاک در ادبیات عرفانی نماد عوالم بالا و جایگاه روحانی انسان است.

عرش است نشیمن تو شرمت ناید چون سایه مقیم خطهٔ خاک شوی

جایگاه حقیقی تو عرش الهی است، آیا برایت شرم‌آور نیست که با وجود این اصل والا، همچون سایه‌ای ناپایدار در بندِ دنیای مادی و خاک‌نشین باشی؟

نکته ادبی: عرش نماد بالاترین مقام قرب الهی و خطه خاک استعاره از عالم دنیا و تعلقات مادی است که در برابر عظمت عرش، ناچیز و گذراست.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) افلاک و خاک

قرار گرفتن این دو واژه در مقابل هم برای نشان دادن تفاوت جایگاه روحانی و مادی انسان استفاده شده است.

استعاره سایه

تمثیلی برای انسانِ دلبسته به دنیا که وجودی ناپایدار، بی‌اصالت و وابسته به غیر دارد.

تشبیه نور فلکی

تشبیه روح انسان به نوری که به آسمان بازمی‌گردد تا بر علو مرتبه و پاکی ذات انسان تاکید کند.