دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۸۶

مولوی
اندر دو جهان دلبر و جانم تو بسی زیرا که بهر غمیم فریادرسی
کس نیست بجز تو ایمه اندر دو جهان جز آنکه ببخشیش باکرام کسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی نیایش‌گونه و عارفانه، بر یگانگی معبود در هر دو عالم تأکید دارند. شاعر در این قطعه، تمامی آرزوها، دلبستگی‌ها و امیدهای خود را در وجود معشوق ازلی خلاصه کرده است و او را تنها پناهگاه و گره‌گشای حقیقی در پیچ‌وخم‌های زندگی می‌داند.

فضای حاکم بر این سخن، آکنده از تسلیم و اعتماد کامل به ذات پروردگار است. در این دیدگاه، هرگونه بخشش، کرامت و رهایی از غم‌ها، تنها با اراده و نگاه لطف او امکان‌پذیر است و هستی، بدون تکیه بر او، معنای خود را از دست می‌دهد.

معنای روان

اندر دو جهان دلبر و جانم تو بسی زیرا که بهر غمیم فریادرسی

در این دنیا و آن دنیا، تو تنها معشوق و جان من هستی؛ زیرا تنها تویی که در برابر همه اندوه‌ها و رنج‌هایم به یاری‌ام می‌شتابی.

نکته ادبی: واژه بسی در اینجا مخفف هستی به کار رفته است که در متون کهن برای حفظ وزن یا آهنگ کلام مرسوم بوده است.

کس نیست بجز تو ایمه اندر دو جهان جز آنکه ببخشیش باکرام کسی

در هر دو جهان، هیچ‌کس جز تو پناهگاه و ایمن‌بخش نیست؛ و هیچ‌کس بهره‌مند از بخشش و کرامت نمی‌شود مگر آنکه تو آن را از سر لطف و بزرگواری به او عطا کنی.

نکته ادبی: واژه ایمه احتمالا با تصحیح به ایمن به معنای پناهگاه و مایه امنیت است که بر جایگاه خدای متعال به عنوان تکیه‌گاه هستی دلالت دارد.

آرایه‌های ادبی

تکرار اندر دو جهان

تکرار عبارت در هر دو بیت که بر گستره همیشگی حضور معبود تأکید دارد.

اغراق و حصر کس نیست بجز تو

بیانگر انحصار تمامی صفات کمال و قدرت در وجود یگانه معشوق.

کنایه فریادرسی

کنایه از گره‌گشایی، حمایت و نجات انسان از سختی‌ها توسط خداوند.