دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۸۰

مولوی
افتاد مرا با لب او گفتاری گفتم که ز من سیر شدی گفت آری
گفتا بده آن چیز که جیم اول اوست گفتم دومش چیست بگو گفت آری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت، حکایتی عاشقانه و شوخ‌طبعانه در قالب یک معمای کلامی است که میان عاشق و معشوق رد و بدل می‌شود. شاعر با تکیه بر ایهام و بازی با حروف الفبا، فضایی رندانه و صمیمانه ایجاد کرده تا درخواستی عمیق و عاشقانه را در لفافه‌ای از شوخی و ذکاوت بیان کند.

مفهوم نهفته در این کلام، درخواستِ عاشقانه برای فدا کردنِ «جان» در راه محبوب است که در کمال ظرافت و با استفاده از فنون بدیعی به تصویر کشیده شده است.

معنای روان

افتاد مرا با لب او گفتاری گفتم که ز من سیر شدی گفت آری

فرصتی دست داد تا با لب‌های محبوب هم‌صحبت شوم؛ از او پرسیدم که آیا از من دل‌زده و خسته شده‌ای؟ او پاسخ داد: «آری» (بله، خسته شده‌ام).

نکته ادبی: «گفتاری» در اینجا به معنای گفت‌وگو و معاشرت است و «سیر شدن» کنایه از دل‌زدگی و پایان یافتنِ اشتیاق در رابطه است.

گفتا بده آن چیز که جیم اول اوست گفتم دومش چیست بگو گفت آری

محبوب در پاسخ گفت: آن چیزی را که حرف اولش «ج» است به من ببخش. پرسیدم: حرف دوم آن چیست؟ او گفت: «آری» (که با «الف» آغاز می‌شود).

نکته ادبی: این بیت یک معمای کلامی است. مقصود از «آن چیز» کلمه «جان» است که حرف اول آن «ج» و حرف دوم آن «الف» است. محبوب با هوشمندی، حرف دوم را با کلمه «آری» که با «الف» شروع می‌شود، به عاشق فهماند.

آرایه‌های ادبی

ایهام و معما آری

پاسخِ محبوب در بیت دوم دارای ایهام است؛ هم به معنای پاسخِ مثبت به پرسشِ عاشق و هم اشاره‌ای به حرف «الف» (دومین حرفِ کلمه جان) برای حل معما.

کنایه سیر شدن

کنایه از بیزاری و دل‌زدگی از معشوق یا پایان یافتنِ محبت است.