دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۷۸

مولوی
استاد مرا بگفتم اندر مستی کگاهم کن ز نیستی و هستی
او داد مرا جواب و گفتا که برو گر رنج ز خلق دور داری رستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت حکایت پرسشگری سالکی است که در اوج شور و اشتیاق معنوی از استاد خود درباره راز بنیادین عالم یعنی حقیقت هستی و نیستی می‌پرسد. این پرسش بازتاب‌دهنده‌ی تکاپوی آدمی برای درک چیستی عالم و جایگاه خود در آن است.

پاسخ استاد نگاهی عملی و اخلاقی به این پرسش فلسفی دارد. او به جای درگیر شدن در پیچیدگی‌های ذهنی راه‌حل رسیدن به رهایی و رستگاری را در پرهیز از آزار دیگران می‌داند؛ به این معنا که نیک‌خواهی و مهربانی با خلق کلید گشایش اسرار هستی و دستیابی به آرامش درونی است.

معنای روان

استاد مرا بگفتم اندر مستی کگاهم کن ز نیستی و هستی

در حالی که از شور و اشتیاق سرشار بودم از استاد خویش پرسیدم که حقیقت هستی و نیستی چیست و مرا از این معمای بزرگ آگاه کن.

نکته ادبی: واژه مستی در ادبیات عرفانی اشاره به حالتی از بی‌خودی و دوری از تعصبات و افکار روزمره برای رسیدن به شهود حقایق است.

او داد مرا جواب و گفتا که برو گر رنج ز خلق دور داری رستی

استاد در پاسخ من گفت که اگر می‌خواهی از قید و بندها رها شوی و به رستگاری برسی باید از آزار رساندن به دیگران دوری کنی.

نکته ادبی: واژه رستی از ریشه رستن به معنای رهایی و نجات است که در عرفان به معنای آزاد شدن از منیت و تعلقات دنیوی به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) نیستی و هستی

تقابل میان دو مفهوم بنیادین وجود و عدم برای بیان گستردگی و پیچیدگی پرسش مطرح شده.

کنایه مستی

اشاره به حالتی از شور و وجد عرفانی که باعث می‌شود ذهن از محدودیت‌های عقل معاش فراتر رود.