دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۷۴

مولوی
از عشق ازل ترانه گویان گشتی وز حیرت عشق گول و نادان گشتی
از بسکه به مردی ز غمش جان بردی وز بسکه بگفتی غم آن آن گشتی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به سیر تحول سالک در مسیر عشق می‌پردازد. نخست، فرد با درک عشقِ ازلی، زبانی گویا برای ستایش حق می‌یابد و سپس در حیرتِ ناشی از عظمت این عشق، خردِ معمولِ دنیوی را کنار می‌گذارد و به مقام نادانیِ عارفانه می‌رسد.

در نهایت، عاشق با صبوری در برابر رنجِ فراق و تداومِ ذکرِ معشوق، به مرحله‌ای از فنا می‌رسد که در آن مرز میان عاشق و معشوق از میان می‌رود و او خود، آینه‌ای از صفاتِ معشوق می‌گردد.

معنای روان

از عشق ازل ترانه گویان گشتی وز حیرت عشق گول و نادان گشتی

تو از همان ابتدای خلقت و به واسطه عشقی ازلی، شروع به سرودن ترانه‌های عاشقانه کردی و از حیرت و شگفتیِ بزرگی که در این عشق نهفته است، عقلِ دنیوی را کنار گذاشتی و به مقام مستی و بی‌خبریِ عارفانه رسیدی.

نکته ادبی: عشق ازل به معنای عشقی است که ریشه در پیش از آفرینش دارد. گول و نادان گشتی در اینجا نکوهش نیست، بلکه اشاره به بی‌خردیِ عاشقانه یا همان سکرِ عرفانی دارد که در آن عقلِ حسابگرِ انسانی خاموش می‌شود.

از بسکه به مردی ز غمش جان بردی وز بسکه بگفتی غم آن آن گشتی

از آنجایی که با مردانگی و استقامت در برابر رنج‌های او ایستادگی کردی و جانت را در راهش فدا نمودی، و از بس که مدام از او و عشقِ او سخن گفتی، سرانجام در او محو شدی و خودِ او گشتی.

نکته ادبی: تکرار آن آن در مصراع دوم، نکته‌ای ظریف است؛ اولی ضمیر اشاره به معشوق (خداوند) و دومی به معنای ذات یا حقیقتِ اوست. جان بردن کنایه از تحملِ بارِ گرانِ عشق و نثار کردنِ هستی در این راه است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تناقض‌گویی (پارادوکس) گول و نادان گشتی

نادان خواندنِ عاشق در اینجا در معنای منفی به کار نرفته، بلکه به معنای رهایی از قید عقل مصلحت‌اندیش و رسیدن به معرفتِ شهودی است.

کنایه جان بردن

کنایه از استقامت، پایداری و تحملِ رنج‌های طاقت‌فرسا در راه معشوق.

تکرار غم آن آن گشتی

استفاده از واژه‌ی آن برای تأکید بر حقیقتِ نهان و ذاتِ الهی معشوق.