دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۶۸

مولوی
از جان بگریزم ار ز جان بگریزی از دل بگریزم ار از آن بگریزی
تو تیری و ما همچو کمانیم هنوز تیری چه عجب گر ز کمان بگریزی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر پیوندی عمیق و وجودی میان عاشق و معشوق است که در آن، هستی عاشق تماماً در گرو حضور معشوق تعریف می‌شود. شاعر با زبانی صمیمانه و عارفانه، نشان می‌دهد که در صورت دوری معشوق، عاشق هیچ دلبستگی به جان و جهان خویش ندارد و گویی بدون حضور محبوب، وجود او بی‌معنا می‌شود.

در ابیات پایانی، شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ تیر و کمان، به ماهیت ناگزیرِ این جدایی می‌پردازد. او می‌پذیرد که معشوق به اقتضای ذات خود (که تیر است) ناگزیر از او (که کمان است) دور می‌شود و این گریز را نه از سر ستم، بلکه بخشی از نظامِ رابطه میان آن دو می‌داند که عاشق با صبوری و تسلیم آن را پذیرفته است.

معنای روان

از جان بگریزم ار ز جان بگریزی از دل بگریزم ار از آن بگریزی

اگر تو از من روی گردانی و بگریزی، من نیز از جان و هستی خود فرار خواهم کرد؛ و اگر از دل من نیز بگریزی، من هم از قلب خویش گریزان خواهم شد. مقصود این است که تو تمام دنیای منی و بدون تو، جان و دل برایم هیچ معنایی ندارند.

نکته ادبی: واژه ار در اینجا مخفف اگر است و تکرار واژگان در مصراع‌ها، بر شدت وابستگی و پیوندِ سرنوشتِ عاشق با معشوق تأکید دارد.

تو تیری و ما همچو کمانیم هنوز تیری چه عجب گر ز کمان بگریزی

تو همچون تیری هستی و من مانند کمانی هستم؛ بنابراین هیچ جای شگفتی نیست که تو به عنوان تیر، از من (که کمان هستم) جدا شوی و بگریزی؛ چرا که سرنوشت تیر، رفتن و دور شدن از کمان است.

نکته ادبی: در این بیت، تشبیه زیبایی میان عاشق و معشوق برقرار شده که نشان‌دهندهٔ درک عمیق شاعر از ماهیتِ گریزِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ما همچو کمانیم

تشبیه عاشق به کمان که تکیه‌گاه و بستر پرتاب معشوق (تیر) است.

تمثیل تو تیری و ما همچو کمانیم

استفاده از رابطه تیر و کمان برای تبیینِ ناگزیر بودن جدایی و گریزِ معشوق از عاشق.

تکرار بگریزی

تکرار فعل برای تأکید بر اشتیاق و هم‌سویی تام و تمام عاشق با رفتارهای معشوق.