دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۶۶

مولوی
احوال من زار حزین می پرسی زین پیش مپرس اگر چنین می پرسی
من در غم تو دامن دل چاک زدم وانگاه مرا بستین می پرسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، شکوه و گلایه‌ی عاشقِ دلسوخته‌ای را ترسیم می‌کند که از بی‌خبری یا پرسش‌های ظاهری معشوق در رنج است. فضای کلی شعر، آمیخته به اندوه و اعتراض است؛ جایی که پرسش‌های معشوق نه تنها مرهمی بر زخم‌های عاشق نیست، بلکه یادآورِ ریشه‌ی اصلی این جراحت‌هاست که همان بی‌وفایی یا بی‌اعتنایی اوست.

شاعر در این ابیات به تضاد میانِ «دانستن» و «پرسیدن» اشاره دارد؛ یعنی معشوق که خود مسبب این آشفتگی است، حال با پرس‌وجو از حالِ عاشق، به طنز یا کنایه، او را بیشتر می‌آزارد. این پرسش‌ها در نگاه عاشق، پرسش‌هایی سطحی و بی‌فایده‌اند که عمقِ فاجعه‌ی هجران را نادیده می‌گیرند.

معنای روان

احوال من زار حزین می پرسی زین پیش مپرس اگر چنین می پرسی

تو از حال و روز پریشان و غمگین من می‌پرسی؟ اگر قرار است با این نگرش و سطحِ نگاه بپرسی، بهتر است از گذشته و حوادث پیشین سؤال نکنی؛ چرا که این حالِ بد، پیامدِ همان گذشته‌ای است که تو از آن بی‌خبری یا خود را به بی‌خبری زده‌ای.

نکته ادبی: واژه «زار» و «حزین» مترادف هستند و برای تأکید بر شدت اندوه به کار رفته‌اند. ترکیب «زین پیش» به معنای «پیش از این» و «از گذشته» است که در اشعار کهن برای ارجاع به زمانِ سپری‌شده به کار می‌رفت.

من در غم تو دامن دل چاک زدم وانگاه مرا بستین می پرسی

من در راه عشق تو، صبر و شکیبایی را کنار گذاشتم و دل از دست دادم و در غم فرو رفتم؛ حال با این وضعیت، تو از بندها و زنجیرهای گرفتاریِ من می‌پرسی؟

نکته ادبی: «دامن دل چاک زدن» کنایه‌ای است از بی‌تابی و از دست دادنِ آرامش و حریمِ خویشتن در راه عشق. «بستین» در اینجا به معنای بند، زنجیر و گرفتاری‌های حاصل از عشق است که به اسارتِ عاشق در دامِ هجران اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه دامن دل چاک زدن

اشاره به شدت بی‌تابی، گریه و از دست دادنِ کنترلِ خویشتن در برابر مصائبِ عشق.

پرسش انکاری احوال من زار حزین می پرسی؟

پرسشی که هدفش دریافت پاسخ نیست، بلکه برای تأکید بر بی‌معنا بودنِ این پرسش از سوی معشوق بیان شده است.

تضاد مفهومی پرسش کردن از بند و زنجیر

تضاد میانِ علتِ رنج (معشوق) و پرسشگرِ رنج (معشوق) که باعثِ ایجاد لحنی گلایه‌آمیز و تلخ در کلامِ شاعر شده است.