دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۶۵

مولوی
آنی که به صد شفاعت و صد زاری بر پات یکی بوسه دهم نگذاری
گر آب دهی مرا اگر آتش باری سلطان ولایتی و فرمانداری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویرگرِ اوجِ استغنا و بی‌توجهی معشوق نسبت به نیازِ عاشق است. عشقی که در آن عاشق با تمامِ وجود و با تضرعِ بسیار، در پیِ کمترین عنایتی از جانبِ معشوق است، اما با بی‌اعتنایی روبرو می‌شود.

در این ابیات، عاشق به این حقیقتِ تلخ اما شیرین تن می‌دهد که معشوق در جایگاهِ حاکمِ مطلقِ قلب او قرار دارد؛ چه این حاکمیت با لطف (آب) همراه باشد و چه با قهر (آتش)، معشوق همواره بر تختِ پادشاهیِ دلِ عاشق تکیه زده و فرمانرواست.

معنای روان

آنی که به صد شفاعت و صد زاری بر پات یکی بوسه دهم نگذاری

تو آنچنان کسی هستی که با وجود صدها بار التماس و درخواستِ من، اجازه نمی‌دهی حتی یک‌بار پایت را ببوسم.

نکته ادبی: واژه «آنی» در اینجا به معنای «تو چنان هستی» به کار رفته است و بر مقامِ والایِ بی‌اعتناییِ معشوق تأکید دارد.

گر آب دهی مرا اگر آتش باری سلطان ولایتی و فرمانداری

چه با لطف و مهربانی (مانند آب) با من رفتار کنی و چه با قهر و جفا (مانند آتش) مرا بیازاری، تو همواره حاکمِ مطلقِ سرزمینِ وجود و سرنوشتِ منی.

نکته ادبی: تضادِ میان «آب» و «آتش» برای نشان دادنِ دو رویِ برخوردِ معشوق، یعنی لطف و قهر به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

طباق (تضاد) آب و آتش

قرار گرفتن دو واژه متضاد در کنار هم برای نشان دادنِ لطف و قهرِ معشوق.

اغراق صد شفاعت و صد زاری

بزرگ‌نماییِ شدتِ تضرع و التماس عاشق برای نشان دادنِ عمقِ درماندگی‌اش.

استعاره سلطان ولایت

معشوق به پادشاهی تشبیه شده که بر سرزمینِ وجودِ عاشق حاکم است.