دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۶۱

مولوی
آن ظلم رسیده ای که دادش دادی وانغمزده ای که جام شادش دادی
آن بادهٔ اولین فراموشش شد گر باز نمی دهی چه یادش دادی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر پرسشی بنیادین و گله‌ای عاشقانه از خالق یا معشوق است. شاعر به این نکته اشاره دارد که اعطای موقتیِ نعمت و شادکامی به کسی که در رنج بوده، نه تنها التیام‌بخش نیست، بلکه باعث می‌شود آن شخص پس از محرومیت دوباره، رنجی عمیق‌تر و جان‌کاه‌تر را تجربه کند. در واقع، این شعر بر این باور است که ندانستن و تجربه نکردن، بسی آسان‌تر از دانستن و از دست دادن است.

معنای روان

آن ظلم رسیده ای که دادش دادی وانغمزده ای که جام شادش دادی

به یاد می‌آورد آن ستمدیده‌ای را که تو عدالت را به او ارزانی داشتی و آن انسان غمزده‌ای را که با الطاف خود، شهد خوشبختی و سرور را به کامش ریختی.

نکته ادبی: داد در اینجا به معنای دادخواهی و ستاندن حق است. جام شاد استعاره از بهره‌مندی از لحظات خوشی و وصال است.

آن بادهٔ اولین فراموشش شد گر باز نمی دهی چه یادش دادی

آن فردِ دردکشیده، لذت آن نخستین باده (تجربه‌ی شیرینِ گذشته) را فراموش کرده بود و به فراموشی خو گرفته بود؛ اگر قرار نیست که آن موهبت را دوباره به او ببخشی، چرا با یادآوری‌اش، او را در حسرت و اندوهی تازه افکندی؟

نکته ادبی: باده‌ی اولین استعاره از اولین تجربه‌ی فیض یا وصال است. شاعر با تکیه بر این پرسش که «چه یادش دادی»، از بیهودگیِ یادآوریِ لذتی که تکرار نمی‌شود، گلایه می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره جام شاد

نمادی از بهره‌مندی از خوشبختی و توجه الهی.

استعاره باده

نمادِ تجربه‌ی معنوی، لذت وصال و آگاهی از حقیقت که پس از فقدان، دردآور است.

استفهام انکاری گر باز نمی‌دهی چه یادش دادی

پرسشی که پاسخ آن منفی است و بر گلایه و اعتراض شاعر تأکید دارد.