دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۵۴

مولوی
آن چیز که هست در سبد میدانی از سر سبد تا بابد میدانی
هر روز بگویم به شبم یاد آید شب نیز بگویم که تو خود هم دانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایی نیایش‌گونه و عارفانه دارند که در آن شاعر با مخاطبی که دانای کل و آگاه به اسرار هستی است، سخن می‌گوید. مضمون اصلی، بیانِ احاطه‌ی مطلقِ معشوق یا خداوند بر تمام امور، از جزئیات ظاهری تا کلیات و ابدیت است.

شاعر در این عبارات به پیوندِ مداومِ میانِ ضمیر خود و معشوق در شب و روز اشاره می‌کند و با اعتراف به اینکه معشوق پیش از بیانِ او از نهانِ قلبش آگاه است، نوعی تسلیم و آرامشِ درونی را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

آن چیز که هست در سبد میدانی از سر سبد تا بابد میدانی

تو از محتویات درون این سبد آگاهی و تمام امور را از آغاز تا پایان و تا ابدیت می‌دانی.

نکته ادبی: سبد در اینجا می‌تواند استعاره‌ای از جهان هستی یا ظرفِ وجودِ انسان باشد. واژه بابد در اینجا به معنای ابد و برای حفظِ قافیه به کار رفته است.

هر روز بگویم به شبم یاد آید شب نیز بگویم که تو خود هم دانی

من هر روز از این راز سخن می‌گویم و در شب به یادم می‌آید؛ شب‌هنگام هم که از آن می‌گویم، تو خود از پیش بر آن آگاهی.

نکته ادبی: تکرارِ روز و شب در کنار هم، نشان‌دهنده استمرار و همیشگی بودنِ این پیوندِ فکری و روحی با محبوب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سبد

استعاره از ظرفِ هستی یا پنهان‌خانه‌ی دل که اسرار در آن نگهداری می‌شود.

مراعات نظیر روز و شب

استفاده از تضاد برای نشان دادنِ تداومِ یادِ معشوق در تمام لحظات زندگی.

سجع سبد و بابد

استفاده از هم‌سانی صوتی در پایان مصراع‌ها برای ایجاد موسیقی و آهنگ در کلام.