دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۵۳

مولوی
آمد بر من دوش مه یغمائی گفتم که برو امشب اینجا نائی
می رفت و همی گفت زهی سودائی دولت بدر آمده است و در نگشائی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از صحنه عتاب و خطاب میان عاشق و معشوق را ترسیم می‌کند که در آن عاشق با حالتی از غرور یا بی‌خبری، فرصتِ طلاییِ وصال را که به سراغش آمده، از دست می‌دهد.

پیام اصلی اثر در نکوهشِ غفلتِ آدمی است؛ کسی که بخت و اقبالِ نیک به خانه‌اش می‌آید، اما او به جای استقبال، با نادانی و کوته‌فکری در را به روی آن می‌بندد.

معنای روان

آمد بر من دوش مه یغمائی گفتم که برو امشب اینجا نائی

دیشب آن محبوب زیباروی که دل را به یغما می‌برد نزد من آمد؛ اما من در کمال غفلت، به او گفتم که برو و امشب به این مکان نیا.

نکته ادبی: ترکیب مه یغمایی استعاره‌ای برای زیبایی خیره‌کننده است که دل را می‌رباید؛ واژه نائی در اینجا شکل کهن و مخفف کلمه نیایی است.

می رفت و همی گفت زهی سودائی دولت بدر آمده است و در نگشائی

او در حالی که از نزد من می‌رفت، مرا مورد سرزنش قرار داد و گفت: چه انسان نادان و سودازده‌ای هستی! بخت و اقبالِ بلند به سراغت آمده و تو در را به رویش نمی‌گشایی.

نکته ادبی: سودایی به معنای گرفتار عشق یا دیوانه‌خو است؛ دولت در ادبیات کهن علاوه بر معنای سیاسی، به معنای بخت، اقبال و کامیابی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و تشبیه مه یغمایی

تشبیه معشوق به ماه از نظر درخشندگی و غارتگر دل از نظر تواناییِ ربودنِ عقل و هوش.

جان‌بخشی (تشخیص) دولت بدر آمده است

بخت و اقبال به انسانی تشبیه شده که به درِ خانه کسی می‌آید تا او را مهمان کند.

تضاد دولت بدر آمده است و در نگشائی

تقابل میان آمدنِ بخت و بسته ماندنِ در، برای نشان دادن عمقِ نادانی و فرصت‌سوزی عاشق.