دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۵۲

مولوی
یارب تو یکی یار جفا کارش ده یک دلبر بدخوی جگر خوارش ده
تا بشناسد که عاشقان درچه غمند عشقش ده شوقش ده و بسیارش ده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این کلمات، دعایی است که با زبانی ساده و در عین حال عمیق، از درگاه خداوند طلب می‌کند تا کسی که از درد عشق و رنجِ عاشقانه بی‌خبر است، خود گرفتارِ آن شود. شاعر در این ابیات، رنج و جفایِ معشوق را نوعی مکتبِ آموزشی می‌داند که تا انسان آن را تجربه نکند، نمی‌تواند به عمقِ حالِ عاشقان پی ببرد.

مقصودِ اصلیِ این بیان، نه آرزوی بد برای دیگری، بلکه طلبِ رسیدنِ فرد به درکِ درستی از حقیقتِ عشق و احوالِ عاشقانی است که در آتشِ هجران می‌سوزند. در واقع، این شعر بر این باور است که تا دردی چشیده نشود، همدردی و شناختِ واقعی حاصل نمی‌گردد.

معنای روان

یارب تو یکی یار جفا کارش ده یک دلبر بدخوی جگر خوارش ده

خدایا، برای او یاری بی‌وفا و ستمگر مقدر فرما؛ دل‌بندی تندخو و سنگدل برایش بفرست که با رفتارهایش، جانش را به آتش بکشد و او را به رنج و اندوه وادارد.

نکته ادبی: ترکیب 'جگرخوار' کنایه از معشوقی است که با جفای خود، غم و اندوهی جانکاه به عاشق تحمیل می‌کند.

تا بشناسد که عاشقان درچه غمند عشقش ده شوقش ده و بسیارش ده

تا بدین وسیله درک کند که عاشقانِ حقیقی در چه دریایِ عمیقی از اندوه و درد غوطه‌ورند. پس او را به دردِ عشق و شورِ عاشقی گرفتار کن و این رنج را به حد کمال در جانش جای ده.

نکته ادبی: عبارت 'عشقش ده' و 'شوقش ده' به معنای آمیختنِ وجودِ آن فرد با جوهره‌ی عشق و اشتیاق است تا او از درون دگرگون شود.

آرایه‌های ادبی

کنایه جگر خوار

اشاره به معشوقی که با بی‌مهری و ستم، موجبِ عذابِ روحی و رنجِ شدید عاشق می‌شود.

تکرار ده

تکرارِ فعلِ 'ده' در پایانِ جملات که به صورتِ دعا و خواستن (مناجات) درآمده و آهنگِ کلام را موزون کرده است.

مبالغه جگر خوار

اغراق در وصفِ بی‌رحمیِ معشوق برای نشان دادنِ عمقِ دردِ عاشقی.