دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۴۵

مولوی
میخوردم باده بابت آشفته خوابم بربود حال دل ناگفته
بیدار شدم ز خواب مستی دیدم دلبر شده شمع مرده ساقی خفته

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از گذرا بودنِ سرخوشی‌های دنیوی و تنهاییِ پس از آن را ترسیم می‌کند. شاعر در پیِ تسکینِ آلامِ درونی خود به «باده» (که می‌تواند نمادی از فراموشی یا شورِ عرفانی باشد) پناه می‌برد، اما این آرامش موقتی است. با بیداری از این خوابِ غفلت یا مستی، با صحنه‌ای از سردی و فقدان روبرو می‌شود؛ جایی که نورِ امید (شمع) خاموش گشته و ساقی (که نمادِ فیض‌بخش یا معشوق است) در بی‌توجهیِ مطلق به سر می‌برد. این شعر بازتابی از اندوهِ عمیق و تنهاییِ جان‌سوزِ انسانی است که پس از فروکش کردنِ هیجاناتِ ظاهری، با واقعیتِ تلخِ تنهاییِ خویش مواجه می‌شود.

معنای روان

میخوردم باده بابت آشفته خوابم بربود حال دل ناگفته

برای آرام کردنِ دلِ آشفته و پریشانم باده می‌نوشیدم که ناگهان خواب بر من چیره شد و اسرارِ نهانی و ناگفته‌ی دلم همچنان در پرده‌ای از ابهام باقی ماند.

نکته ادبی: واژه «بابت» در اینجا به معنای «برایِ» و در جهتِ تسکینِ پریشانی به کار رفته است. «بربودن» به معنای ربودن و به یغما بردنِ اختیار توسط خواب است.

بیدار شدم ز خواب مستی دیدم دلبر شده شمع مرده ساقی خفته

از خوابِ مستی که در آن فرو رفته بودم بیدار شدم و دیدم که معشوق رفته و به شمعی خاموش بدل گشته است و ساقی نیز در خواب غفلت است و به من توجهی ندارد.

نکته ادبی: «شمع مرده» استعاره‌ای از پایانِ حضورِ معشوق یا پایانِ گرمایِ عشق است. خواب بودنِ ساقی کنایه از دریغ شدنِ فیض یا توجهِ معشوق از عاشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمع مرده

تمثیلی از پایانِ روشنی و گرمایِ حضورِ معشوق در زندگیِ عاشق.

نمادپردازی باده

نمادی از ابزارِ گریز از واقعیت‌های تلخ یا ابزاری برای رسیدن به بی‌خودیِ عارفانه.

کنایه ساقی خفته

اشاره به غفلت یا بی‌توجهیِ محبوب نسبت به نیاز و طلبِ عاشق.