دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۴۰

مولوی
ما را می کهنه باید و دیرینه وز روز ازل تا بابد سیری نه
خم از عدم و صراحی از جام وجود کان تلخ نه و شور نه و شیرینه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانی عرفانی از طلب بی‌پایان انسان برای رسیدن به حقیقتی اصیل و ازلی است که در قالب استعاره «می کهنه» جلوه یافته است. شاعر در پی معرفتی است که رنگ زمانه بر آن ننشسته و کهنگیِ آن به معنای اصالت و قدمت آن در پهنه‌ی هستی است.

نگاه شاعر در این ابیات به فراتر از دوگانه‌های دنیوی است. او هستی و نیستی را بستری برای تجربه این حقیقت می‌داند و حالتی از تعالی را توصیف می‌کند که در آن، احساسات متضاد بشری همچون تلخی و شیرینی رنگ می‌بازند و جای خود را به تجربه‌ای ناب و یگانه می‌دهند.

معنای روان

ما را می کهنه باید و دیرینه وز روز ازل تا بابد سیری نه

ما طالب معرفتی اصیل و ریشه‌دار هستیم و از روز آغاز خلقت تا پایان جهان، هرگز از پیمودن این راه و نوشیدن از این شراب معرفت خسته و سیر نخواهیم شد.

نکته ادبی: واژه «بابد» در متن ارسالی کاربر، به احتمال زیاد همان «ابد» به معنای جاودانگی است که در اینجا به عنوان کرانه زمانی استفاده شده است.

خم از عدم و صراحی از جام وجود کان تلخ نه و شور نه و شیرینه

خمره‌ی این شراب، از جنس نیستی است و ظرفی که آن را در بر دارد، حقیقت هستی است. این شراب معرفت، حالتی فراسوی حواس پنجگانه دارد، چرا که نه طعم تلخی دارد، نه شوری و نه شیرینی؛ بلکه کیفیتی فراتر از این صفات دارد.

نکته ادبی: استفاده از «عدم» و «وجود» در تقابل با یکدیگر، اشاره‌ای فلسفی و عرفانی به ماهیت هستی‌شناسی دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره می کهنه

اشاره به معرفت و عشق الهی که ریشه در ازل دارد.

متناقض‌نما (پارادوکس) تلخ نه و شور نه و شیرینه

توصیف امر متعالی که از قیود صفات متضاد انسانی رهاست.

نماد خم از عدم

به کارگیری عدم به عنوان خاستگاه و ظرفِ حقیقت.