دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۳۷

مولوی
گفتم که ز عشقت شده ام دیوانه زنجیر ترا به خواب بینم یا نه
گفتا که خمش چند از این افسانه دیوانه و خواب خه خه ای فرزانه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در قالب یک گفت‌وگوی عاشقانه میان عاشق و معشوق سروده شده‌اند که در آن، عاشق با لحنی پرسشگرانه و گلایه‌آمیز از وضعیت روحی و اشتیاق خود به معشوق سخن می‌گوید و او را از ناامیدی و سرگشتگی خود آگاه می‌سازد.

معشوق در پاسخ با لحنی عتاب‌آمیز و سرزنش‌گرانه، گلایه‌های عاشق را به قصه‌های بیهوده و خیال‌پردازی تشبیه کرده و او را به سکوت فرامی‌خواند و با طنزی ظریف، وی را فرزانه خطاب می‌کند تا پوچی و بیهودگی این پرسش‌ها را نمایان سازد.

معنای روان

گفتم که ز عشقت شده ام دیوانه زنجیر ترا به خواب بینم یا نه

با سوز و گداز به معشوق گفتم که عشق تو مرا از عقل دور کرده و به مرز دیوانگی کشانده است؛ آیا من سرانجام فرصت می‌یابم که به تو برسم و پیوندِ وصال را که به زنجیر تشبیه شده، حتی در خواب و خیال ببینم؟

نکته ادبی: واژه زنجیر در اینجا استعاره‌ای از بندِ عشق و پیوند با معشوق است و دیوانه بودن به معنای شوریدگی ناشی از عشق است.

گفتا که خمش چند از این افسانه دیوانه و خواب خه خه ای فرزانه

معشوق در پاسخ گفت: ساکت شو و دیگر این داستان‌سرایی‌های بیهوده و افسانه‌بافی را پایان بده؛ تا کی می‌خواهی از این حرف‌ها بزنی؟ ای که خود را خردمند می‌دانی، این خواب‌های آشفته و دیوانه‌بازی‌ها شایسته مقام تو نیست.

نکته ادبی: واژه خمش به معنای ساکت شدن و واژه افسانه به معنای سخن بیهوده و قصه‌های دور از واقعیت به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره زنجیر

استعاره از وصال و رسیدن به معشوق که به دلیل دشواریِ دستیابی به آن، به زنجیر تشبیه شده است.

تضاد دیوانه و فرزانه

تقابل میان جنونِ عاشقانه و خردمندی که برای برجسته کردنِ بی‌مورد بودنِ شکوهِ عاشق به کار رفته است.

کنایه افسانه

کنایه از سخنانِ بیهوده و ناله‌هایی که معشوق آن‌ها را باور ندارد و آن‌ها را دور از واقعیت می‌داند.