دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۳۱

مولوی
صحت که کشد به سقم و رنجوری به زان جامه که سازی بستم عوری به
چشمی که نبیند ره حق کوری به صحبت که تقرب نبود دوری به

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی عرفانی و زاهدانه، ارزش‌های ظاهری دنیوی را در صورتی که به غفلت یا دوری از حقیقت بیانجامند، فاقد اعتبار می‌دانند. شاعر با وارونه‌سازی ارزش‌های مادی، نشان می‌دهد که محرومیت از نعمت‌های ظاهری، اگر سببِ پیوند با حقیقت و بصیرتِ قلبی باشد، بر برخورداری‌های دنیاپرستانه برتری دارد.

فضای حاکم بر این سخن، فضایِ نقدِ ظواهر و دعوت به درون‌نگری است. مخاطب در این کلام به بازنگری در آنچه «خیر» و «شر» می‌پندارد دعوت شده است تا بداند در مسیرِ حقیقت، آن چیزی ارزشمند است که آدمی را به مقصدِ اصلی یعنی قربِ حق نزدیک کند.

معنای روان

صحت که کشد به سقم و رنجوری به زان جامه که سازی بستم عوری به

سلامتی که انسان را به بیماری (روحی یا غرور) و زوال می‌کشاند، در واقع رنج کشیدن و بیماری از آن بهتر است؛ و آن لباسی که تو را در بند تعلقات دنیوی گرفتار می‌کند، برهنگی و رهایی از آن بهتر است.

نکته ادبی: واژه «به» در هر دو مصراع به معنای «بهتر است» (صفت تفضیلی) به کار رفته که در ساختار نحوی کهن، نقش مسند را ایفا می‌کند.

چشمی که نبیند ره حق کوری به صحبت که تقرب نبود دوری به

چشمی که راه حقیقت و مسیرِ حق را تشخیص نمی‌دهد، نابینا بودن بهتر از آن است؛ و معاشرت و دوستی‌ای که موجبِ نزدیکی به کمال و پروردگار نگردد، تنهایی و دوری از آن بهتر است.

نکته ادبی: شاعر با استفاده از ساختارِ تکرارِ «به» در پایان هر مصراع، نوعی موازنه ایجاد کرده است تا تأکید بر اولویتِ معنا بر صورت را برجسته کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (Contrast) صحت و سقم، کوری و بینایی، دوری و تقرب

تقابل واژگان برای نشان دادنِ برتریِ محرومیتِ معنوی بر برخورداریِ ظاهری که منجر به غفلت می‌شود.

موازنه (Balance) ساختارِ تکرارِ «به» در انتهای مصراع‌ها

استفاده از وزن و ساختارِ نحویِ مشابه برای القایِ قطعیتِ گزاره‌های اخلاقی و عرفانی.

پارادوکس (Paradox) تمامی ابیات

ترجیح دادنِ نقص‌های ظاهری (مانند کوری یا برهنگی) بر کمالاتِ مادی که فاقدِ حقیقت هستند.