دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۲۶

مولوی
دی از سر سودای تو من شوریده رفتم به چمن جامه چو گل بدریده
از جمله خوشیهای بهارم بی تو جز آب روان نیامد اندر دیده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت، تصویرگرِ حالِ آشفته‌ و سرگشته‌ی عاشقی است که در موسمِ شکوفاییِ طبیعت و بهار، به جای لذت‌بردن از زیبایی‌ها، در بندِ اندوهِ دوری از یار گرفتار است. شاعر با بهره‌گیری از طبیعت، تضادی میانِ نشاطِ بیرونی و تلخیِ درونی ایجاد کرده و این پریشانی را تا بدان‌جا رسانده که گویی جانِ او نیز همچون گلِ پژمرده، تابِ هجران ندارد.

پیامِ اصلی اثر، استیصال و بی‌قراری در عشق است که حتی زیباترین صحنه‌های طبیعت را نیز در نگاه عاشق، تیره و تار جلوه می‌دهد و تنها نمودی که از این بهار در دیدگانِ او باقی مانده، بارشِ بی‌پایانِ اشک است.

معنای روان

دی از سر سودای تو من شوریده رفتم به چمن جامه چو گل بدریده

دیروز از شدتِ عشقی که در سر داشتم، پریشان و شوریده به باغ رفتم و از غمِ دوری‌ات، همچون گلی که گلبرگ‌هایش را می‌درد، پیراهنِ خود را پاره کردم.

نکته ادبی: سودا در متون کهن به معنای عشقِ جنون‌آمیز است و شوریده به معنای کسی است که عقل و قرار از کف داده است.

از جمله خوشیهای بهارم بی تو جز آب روان نیامد اندر دیده

از میانِ تمامیِ خوشی‌ها و زیبایی‌های فصلِ بهار، در غیابِ تو، نصیبِ چشمانِ من چیزی جز اشکِ جاری نبود.

نکته ادبی: آبِ روان در اینجا کنایه از اشکِ چشم است و دیده در زبانِ فارسیِ اصیل به معنای چشم به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه جامه چو گل بدریده

شاعر پاره کردنِ جامه از رویِ اندوه را به ریختنِ گلبرگ‌های گل تشبیه کرده است.

کنایه آب روان

اشاره به اشکِ جاریِ چشم که به جریانِ آب تشبیه شده است.

مراعات نظیر بهار، چمن، گل

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معنایی یعنی طبیعت قرار دارند و باعثِ زیباییِ کلام شده‌اند.