دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۲۴

مولوی
در بندگیت حلقه بگوشم ای شاه در چاکریت به جان بکوشم ای شاه
در خدمت تو چو سایه من پیش روم تو شیری و من سیاه گوشم ای شاه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اوج ارادت، فروتنی و سرسپردگی عاشق یا خدمتگزاری است که خود را در برابر مقام بلندِ معشوق یا پادشاه، بسیار کوچک و وابسته می‌شمارد و تمامیِ هستی و توانِ خویش را وقفِ خدمتِ او می‌کند.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کهن و ادبی، رابطه‌ی میانِ مرید و مراد یا عاشق و معشوق را در فضایی آکنده از وفاداری و همراهیِ دائم ترسیم می‌کند و جایگاهِ رفیعِ مخاطب را در برابرِ جایگاهِ متواضعانه‌ی خود به زیباییِ تمام به تصویر می‌کشد.

معنای روان

در بندگیت حلقه بگوشم ای شاه در چاکریت به جان بکوشم ای شاه

ای پادشاه، من در مسیر بندگی و فرمان‌برداری از تو، همچون غلامی که حلقه بر گوش دارد و نشانِ سرسپردگی به همراه دارد، مطیعِ مطلقِ تو هستم.

نکته ادبی: حلقه به گوش بودن کنایه از بردگی و نهایتِ فرمان‌برداری است که در ادبیاتِ کهن، غلامانِ مخصوصِ حرم را با انداختنِ حلقه در گوش نشان‌دار می‌کردند.

در خدمت تو چو سایه من پیش روم تو شیری و من سیاه گوشم ای شاه

ای پادشاه، من با تمام وجود و جان و دل، برای خدمت کردن به تو و انجام وظایف چاکری تلاش می‌کنم.

نکته ادبی: واژه چاکری در متون کهن به معنای خدمت‌گزاری و ملازمت است و نشان‌دهنده نسبتِ میانِ مخدوم و خادم است.

آرایه‌های ادبی

کنایه حلقه بگوشم

اشاره به بردگی و سرسپردگی محض که نشانه‌ای از بندگیِ ابدی و اطاعت کامل است.

تشبیه چو سایه

تشبیه خود به سایه برای بیان همراهی و ملازمت دائمی و بی‌اختیار در برابر محبوب.

تمثیل شیر و سیاه گوش

تمثیلِ رابطه‌ی شاه و خدمت‌گزار که در آن عظمت و هیبتِ شاه و جایگاهِ پیروِ او مشخص شده است.

ندا ای شاه

بهره‌گیری از خطاب برای ابراز ارادت و تواضع در برابر مخاطبِ بزرگ‌مقام.