دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۱۵

مولوی
بفروخت مرا یار به یک دسته تره باشد که مرا واخرد آن یار سره
نیکو مثلی زده است صاحب شجره ارزان بفروشد آنکه ارزان بخره

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اندوهِ عارفانه و در عین حال روزنه‌ای از امید به رهایی است. شاعر در این قطعه به وضعیت روحی انسانی اشاره دارد که با دلبستگی به امور پست و ناچیز دنیوی، گوهر وجودی خود را به بهایی اندک فروخته است؛ اما همچنان امید دارد که یار حقیقی و ناب، که همان حقیقت الهی است، دوباره او را بازخرید کند و به جایگاه اصلی‌اش بازگرداند.

مضمون اصلی، نکوهشِ کم‌ارزش شمردنِ جان و دل در برابرِ جلوه‌های زودگذرِ دنیاست. شاعر با بهره‌گیری از یک تمثیل ساده، به این حقیقتِ بزرگ اشاره می‌کند که هر کس برای خود ارزشِ والایی قائل نباشد و به متاع ناچیز دنیا قانع شود، به‌آسانی در مسیرِ سقوط قرار می‌گیرد؛ اما راه بازگشت و رستگاری، همواره نزدِ آن حقیقتِ اصیل و خالص محفوظ است.

معنای روان

بفروخت مرا یار به یک دسته تره باشد که مرا واخرد آن یار سره

آن یارِ حقیقی و معشوقِ ازلی، مرا در برابرِ چیزهای ناچیز و بی‌ارزشی (همچون دسته تره) معامله کرد؛ اما امیدوارم که آن یارِ خالص و بی‌عیب و نقص، دوباره مرا از این دنیای فانی بازخرید کند و به سوی خود بازگرداند.

نکته ادبی: تره در اینجا نمادِ دلبستگی‌های حقیر و پستِ دنیوی است که انسان را از جایگاهِ والای روحانی‌اش دور می‌کند. 'سره' به معنای خالص، ناب و اصل است که در مقابلِ ناسره قرار می‌گیرد.

نیکو مثلی زده است صاحب شجره ارزان بفروشد آنکه ارزان بخره

آن صاحبِ خرد و دانایی، مَثَلِ بسیار زیبایی بیان کرده است که هر کس خودش را ارزان بفروشد و برای خود ارزشِ والایی قائل نباشد، به همان اندازه نیز در نظرها بی‌ارزش می‌شود و به راحتی فروخته می‌شود.

نکته ادبی: صاحب شجره استعاره از انسانِ کامل، پیرِ راه یا عارفی است که ریشه در حقیقت دارد و حکمت از کلام او تراوش می‌کند. بیت دوم به قانونِ بازتاب اشاره دارد که ارزشِ انسان در گروِ آن چیزی است که به آن دل می‌بندد.

آرایه‌های ادبی

استعاره دسته تره

تمثیلی از امورِ ناچیز، مادی و بی‌ارزشِ دنیوی که انسان را از معنویت غافل می‌کند.

ضرب‌المثل ارزان بفروشد آنکه ارزان بخره

بهره‌گیری از کلام حکیمانه برای بیانِ این نکته که جایگاه و ارزشِ انسان تابعِ انتخاب‌ها و دلبستگی‌های اوست.

تضاد فروختن و بازخریدن

تضاد میانِ دوری از یار (هبوط) و طلبِ وصال و رستگاری (عروج).