دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۱۳

مولوی
باز آمد یار با دلی چون خاره وز خارهٔ او این دل من صد پاره
در مجلس من بودم و عشقش چون چنگ اندر زد چنگ در من بیچاره

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویرگر بازگشتِ معشوقی است که با دلی سرد و نفوذناپذیر، سبب‌سازِ رنج و ویرانیِ درونیِ عاشق می‌شود. در این فضا، عشق نه یک موهبتِ آرام‌بخش، بلکه عاملی ویرانگر است که با هجومِ ناگهانی و پنجه‌های برنده، جانِ بی‌تابِ عاشق را در بند می‌کشد و او را به استیصال می‌کشاند.

شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های دقیق، تضاد میان حضورِ معشوق و پیامدِ دردناکِ آن را به نمایش می‌گذارد و نشان می‌دهد که چگونه بی‌مهریِ محبوب، قلبِ عاشق را به تکه‌های پراکنده بدل می‌کند و عشق، همچون ساز و سلاحی مرگبار، بر جانِ او چنگ می‌زند.

معنای روان

باز آمد یار با دلی چون خاره وز خارهٔ او این دل من صد پاره

معشوق بازگشت، اما با قلبی سخت و سفت همچون صخره؛ و از بی‌رحمی و سنگدلی او بود که قلبِ من به صدها تکه شکست و ویران شد.

نکته ادبی: واژه «خاره» به معنای سنگ سخت و صخره‌ای است که در ادب فارسی کنایه از بی‌رحمی و عدم انعطاف معشوق است.

در مجلس من بودم و عشقش چون چنگ اندر زد چنگ در من بیچاره

من در مجلس خود بودم که ناگهان عشقِ او مانند سازِ چنگ بر من هجوم آورد و با چنگال‌هایش مرا که در عشقی بی‌پایان گرفتار بودم، به بند کشید و مجروح کرد.

نکته ادبی: در این بیت میان معنای «ساز چنگ» و فعل «چنگ زدن» (پنجه افکندن) ایهام زیبایی برقرار است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دلی چون خاره

مانند کردنِ دلِ معشوق به سنگ خارا برای تأکید بر سختی و بی‌تأثریِ او در برابرِ رنجِ عاشق.

ایهام چنگ

اشاره به سازِ موسیقی و همزمان به معنای پنجه و چنگال که با فعل «زدن» تلمیحی از هجوم و آسیبِ عشق دارد.

اغراق صد پاره

بزرگ‌نماییِ شدتِ آسیب و شکستگیِ قلبِ عاشق در اثر بی‌مهریِ معشوق.