دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۰۵

مولوی
ای با تو جهان ظریف و شادی باره تو جامه شادیی و مالی پاره
تنها خورشید آن دهد عالم را کان را ندهد مه و هزار استاره

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در ستایش وجودی بی‌همتا سروده شده‌اند که حضورش به جهان، لطافت، زیبایی و سرور می‌بخشد. شاعر در این ابیات، آن محبوب یا وجود گرامی را کانون اصلی هستی می‌داند که نقشی یگانه و جایگزین‌ناپذیر در زندگی ایفا می‌کند.

در نگاه شاعر، این تأثیرگذاری به قدری عمیق است که تنها با نور خورشید قابل قیاس است؛ همان‌گونه که ماه و ستارگان در برابر شکوه خورشید رنگ می‌بازند، ارزش وجودی این محبوب نیز از هرچیز دیگری در جهان فراتر است.

معنای روان

ای با تو جهان ظریف و شادی باره تو جامه شادیی و مالی پاره

ای کسی که با حضور تو، جهان لطیف و سراسر شادی و خوشی شده است؛ تو همچون لباسی از شادی بر تن هستی و مانند ثروتی ارزشمند، میان جان‌ها تقسیم شده‌ای.

نکته ادبی: ترکیب شادی‌باره به معنای پر از شادی و خوشی است. در مصرع دوم، تشبیه محبوب به جامه و مال، نمادی از بخشندگی و مایه آرامش بودن اوست.

تنها خورشید آن دهد عالم را کان را ندهد مه و هزار استاره

تنها خورشید است که بخشندگی و گرمایی را به عالم می‌بخشد که ماه و هزاران ستاره، هرگز قادر به هدیه دادن آن نیستند.

نکته ادبی: کان در اینجا مخفف که آن است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کیهانی (خورشید، ماه، ستارگان)، برتری مطلق محبوب بر تمام جلوه‌های دیگر زیبایی را به تصویر کشیده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جامه شادی

شادی به لباسی تشبیه شده که بر تن جهان پوشیده می‌شود، که نشان‌دهنده احاطه شادی بر کل هستی است.

تشبیه مضمر خورشید

شاعر محبوب را تلویحاً به خورشید تشبیه کرده است که یگانه منبع نور و گرمای حقیقی در هستی است.

تضاد خورشید، ماه و ستارگان

تقابل میان خورشید و سایر اجرام آسمانی برای تأکید بر بی‌همتایی و والایی محبوب به کار رفته است.