دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۰۴

مولوی
ای جان تو بر مقصران آشفته هم جان تو عذر جان ایشان گفته
طوفان بلا اگر بگیرد عالم بر من بدو جو که مست باشم خفته

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به بازتاب صفات جمال و جلال خداوند در رابطه با بندگان می‌پردازد. شاعر در آغاز، خداوند را هم‌زمان خشمگین بر خطاکاران و در عین حال عذرخواه و آمرزنده آنان می‌بیند که نشان از وسعت و شمول رحمت الهی دارد.

در بخش دوم، شاعر در فضای عرفانی از بی‌اعتنایی خود به طوفان بلاها سخن می‌گوید. او چنان غرق در مستی عشق الهی است که گویی در خوابی عمیق فرو رفته و هیاهوی جهان و سختی‌های آن در نظرش ارزشی ناچیز و گذرا دارد.

معنای روان

ای جان تو بر مقصران آشفته هم جان تو عذر جان ایشان گفته

ای خداوند که جان و روح هستی، تو اگرچه به خاطر گناهان بندگان خطاکار خشمگینی، اما همان وجود توست که به جای آنان عذرخواهی می‌کند و راه بخشایش را می‌گشاید.

نکته ادبی: تضاد میان آشفته بودن و عذر گفتن بازتاب‌دهنده تعادل میان قهر و لطف الهی است. واژه جان در هر دو مصرع استعاره از حقیقت مطلق است.

طوفان بلا اگر بگیرد عالم بر من بدو جو که مست باشم خفته

اگر طوفانی از سختی‌ها سراسر جهان را فرا گیرد، برای من ارزشی به اندازه دو دانه جو ندارد؛ چرا که من چنان در مستی عشق الهی غرق هستم که گویی در خوابی آرام و فارغ از دنیا به سر می‌برم.

نکته ادبی: عبارت بدو جو کنایه از بی‌ارزش بودن است. مست بودن اصطلاحی عرفانی برای اشاره به بی‌خودی و قطع تعلق از عالم ماده است که موجب آرامش در میانه تلاطم‌ها می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) آشفته و عذر گفته

تضاد میان خشم الهی و بخشایش او که بر وسعت رحمت و لطف دلالت دارد.

کنایه بدو جو

کنایه از ناچیزی و بی‌ارزشیِ دنیا و رنج‌های آن در برابر مقام عشق.

استعاره عرفانی مست بودن

اشاره به سرگشتگی و بی‌خودی ناشی از غرق شدن در جذبه عشق الهی.