دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۰۲

مولوی
ای بر نمک تو خلق نانی بزده بر مرکب تو داغ نشانی بزده
حیفست که سوی کان رود آن بر سیم پنهان چون جان و بر جهانی بزده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی شورمندانه و ستایش‌آمیز، به توصیفِ جلوه‌یِ بی‌مانند و نفوذِ عمیقِ معشوق در کائنات می‌پردازد. فضا، فضایی است آمیخته با حیرت که در آن معشوق نه تنها منبعِ فیض و ملاحت است، بلکه هستیِ تمامِ موجودات در گروِ نشان و اراده‌یِ اوست.

شاعر بر این باور است که حقیقتِ این معشوق، فراتر از درکِ سطحی است؛ او اگرچه در باطن، همچون جانِ پنهان است، اما اثرِ حضورش بر پیشانیِ تمامِ جهانِ هستی نقش بسته و کائنات را تحتِ تأثیرِ خود قرار داده است.

معنای روان

ای بر نمک تو خلق نانی بزده بر مرکب تو داغ نشانی بزده

ای کسی که تمامِ مردمان از حلاوت و ملاحتِ وجودِ تو بهره برده‌اند، درست مانندِ نانی که در نمک می‌زنند تا طعم بگیرد؛ و همگیِ آنان همچون مرکبی که صاحبش برای تعیینِ مالکیت بر آن داغ می‌گذارد، نشانِ بندگی و تعلقِ به تو را بر خود دارند.

نکته ادبی: «نمک» در اینجا کنایه از حُسن و دلبری است. «داغ نشانی» استعاره از نشانه‌یِ بندگی و تعلقِ مطلق است که در متونِ کهن برای نشان دادنِ تسلیمِ عاشق در برابر معشوق به کار می‌رود.

حیفست که سوی کان رود آن بر سیم پنهان چون جان و بر جهانی بزده

بسیار حیف است که آن محبوبِ سیمین‌تن که گوهری بی‌بدیل است، بخواهد به جایگاهِ نخستین و معدنِ خویش بازگردد؛ چرا که او با وجودِ آنکه همچون جانِ آدمی پنهان و دور از دسترس است، بر تمامِ جهانیان اثر گذاشته و جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: «کان» استعاره از معدنِ طلا و نقره و «بر سیم» اشاره به کسی است که اندامی سپید و درخشان چون نقره دارد. تضاد میان «پنهان بودن» و «بر جهانی زدن» بر عمقِ معناییِ این بیت افزوده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه نمک تو

اشاره به ملاحت، زیبایی و جاذبه‌یِ خاصِ معشوق که دیگران از آن بهره می‌جویند.

استعاره داغ نشانی

اشاره به نشانِ مالکیت که بر حیوانات می‌زدند؛ در اینجا نمادِ تعلقِ عاشق به معشوق است.

تضاد پنهان / بر جهانی بزده

تقابل میانِ پنهان‌بودنِ ذاتِ معشوق و آشکار بودنِ اثرِ وجودیِ او در پهنه‌یِ عالم.