دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۹۷

مولوی
السکر صار کاسدا من شفتیه والبدر تراه ساجدا بین یدیه
بالحسن علیه کل شیی وافر الا فمه فانه ضاق علیه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در زمره اشعار تغزلی و وصفی قرار دارند که شاعر در آن‌ها با بیانی مبالغه‌آمیز، زیبایی بی‌نظیر معشوق را ستایش می‌کند. در این فضا، تمامِ زیبایی‌های طبیعی در برابر جمالِ معشوق رنگ می‌بازند و طبیعت در برابر او سر تعظیم فرود می‌آورد.

شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیک، زیبایی معشوق را به کمالِ مطلق می‌رساند؛ به گونه‌ای که شیرینیِ شکر در برابر لب‌های او بی‌ارزش شده و ماه نیز در پیشگاهِ او خاضعانه سجده می‌کند.

معنای روان

السکر صار کاسدا من شفتیه والبدر تراه ساجدا بین یدیه

شیرینیِ لب‌های او چنان است که شکر در برابر آن از رونق و اعتبار افتاده است؛ و ماهِ آسمان نیز چنان در برابر شکوهِ او خرد است که گویی در پیشگاهش سجده می‌کند.

نکته ادبی: واژه «کاسد» در اصل اصطلاحی اقتصادی به معنای کالایی است که مشتری ندارد؛ شاعر با استعاره‌ای هوشمندانه، شیرینی لب معشوق را برتر از شکر دانسته و آن را از بازارِ تقاضا خارج کرده است.

بالحسن علیه کل شیی وافر الا فمه فانه ضاق علیه

در وجودِ این معشوق، همه چیز در اوجِ کمال و فراوانی است؛ جز دهانِ او که به دلیلِ ظرافتِ بسیار، تنگ و کوچک به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: در ادبیات کلاسیک، «تنگیِ دهان» از صفاتِ اصلیِ جمالِ معشوق است؛ از این رو تضادِ بین «وافر» (فراوانی) و «ضاق» (تنگی) برای تأکید بر این ظرافتِ خاصِ چهره به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه السکر صار کاسدا

ادعایِ بی‌ارزش شدنِ شکر در برابر شیرینیِ لب معشوق برای تأکید بر کمالِ زیبایی او.

تشخیص البدر تراه ساجدا

ماه را به موجودی صاحب‌اراده تشبیه کرده که در برابر معشوق به خاک می‌افتد.

تضاد (طباق) وافر و ضاق

تقابل میان فراوانیِ صفاتِ ظاهری معشوق و تنگیِ دهان او برای تصویرسازیِ دقیقِ زیبایی‌شناختی.