دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۹۴

مولوی
آنکس که ز دست شد بر او دست منه از باده چو نیست شد تواش هست منه
زنجیر دریدن بر مردان سهل است هر زنجیری بر شتر مست منه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

متن حاضر به بررسی جایگاه وارستگان و اهلِ فنا می‌پردازد و توصیه می‌کند که نباید با رویکردهای محدودکننده و عقلانیِ دنیوی، به سراغ کسانی رفت که از بندِ خودیت رها شده‌اند. شاعر با زبانی صریح بیان می‌دارد که کسی که به مقام نیستی و ازخودبی‌خود شدن رسیده، دیگر در قیدِ آداب و رسومِ معمولِ زندگی نمی‌گنجد.

در ادامه، تفاوت میانِ تواناییِ بزرگان در شکستنِ زنجیرهای مادی و ناتوانیِ بندهای معمولی در مهارِ ارواحِ سرکش و مستِ عشق مطرح می‌شود. این کلام، هشداری است به ناظرانِ بیرونی که ظرفیتِ درکِ حالاتِ عرفانی و جنونِ عاشقانه را ندارند و نباید با تحمیلِ قواعدِ محدود، آزادیِ روحِ سالک را سلب کنند.

معنای روان

آنکس که ز دست شد بر او دست منه از باده چو نیست شد تواش هست منه

کسی که از دایره‌ی کنترل و عقلِ ظاهری خارج شده است را محدود نکن و بر او فشار نیاور؛ چرا که وقتی کسی بر اثر نوشیدنِ شرابِ عشق یا حقیقت، به مقام نیستی و فنا رسیده است، او را به امور دنیوی و وابستگی‌های هستی‌مند آلوده مکن.

نکته ادبی: «ز دست شدن» کنایه از از دست دادنِ اختیار و خویشتنداری است. «نیست شدن» در اینجا به مفهوم عرفانیِ «فنا» اشاره دارد که نفیِ خودیت و رهایی از قیدِ هستیِ مادی است.

زنجیر دریدن بر مردان سهل است هر زنجیری بر شتر مست منه

مردانِ بزرگ و وارسته به راحتی می‌توانند زنجیرهای وابستگی‌های مادی را پاره کنند، اما مراقب باش که هر بند و قیدی را بر روحِ سرکش و مستِ کسی که در اوجِ جذبه است، تحمیل نکنی؛ زیرا چنین کسی به راحتی در قید و بندهای معمولی نمی‌گنجد.

نکته ادبی: «شتر مست» استعاره‌ای از نفسِ سرکش یا روحی است که در جذبه‌ی عشق به کمال، از قیود عقلِ مصلحت‌اندیش رها شده و مهارناپذیر گشته است.

آرایه‌های ادبی

کنایه ز دست شدن

کنایه از خارج شدن از دایره‌ عقل معاش و خویشتنداری بر اثر غلبه حالِ عرفانی یا جنونِ عشق.

تضاد هست و نیست

تقابلِ هستیِ مجازی و مادی با نیستیِ عرفانی (فنا) که بیانگرِ تغییرِ وضعیتِ وجودیِ سالک است.

تمثیل شتر مست

استعاره‌ای از روحِ مهارناپذیری که در اوجِ جذبه‌ی الهی، دیگر با قواعدِ خشک و محدودِ زمینی قابل کنترل نیست.