دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۹۳

مولوی
آن دم که رسی به گوهر ناسفته سرها به هم آورده و سرها گفته
کهدان جهان ز باد شد آشفته برتو بجوی که مست باشی خفته

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به فضایی عرفانی و تأمل‌برانگیز اشاره دارد که در آن سالک به دنبال دست‌یابی به حقایق اصیل و دست‌نخورده است. شاعر در این قطعه، ناپایداری و تلاطمِ دنیای مادی را در برابر آرامشِ درونیِ برخاسته از کشفِ حقیقت قرار می‌دهد و دعوت می‌کند که انسان در میان هیاهوی زمانه، به دنبال آرامشی عمیق و روحانی باشد که گویی فرد را از قیل‌وقالِ جهان فارغ می‌کند.

معنای روان

آن دم که رسی به گوهر ناسفته سرها به هم آورده و سرها گفته

آن لحظه‌ای که به درکِ حقیقتی بکر و ناگشوده (مانند مرواریدی که هنوز سوراخ نشده است) می‌رسی، زمانِ آن است که با هم‌رازان خویش به خلوت بنشینی و رازهای نهان را با هم در میان بگذاری.

نکته ادبی: «گوهر ناسفته» استعاره از حقیقتی است که هنوز کشف نشده و بکر باقی مانده است.

کهدان جهان ز باد شد آشفته برتو بجوی که مست باشی خفته

این دنیا همچون صندوقچه‌ای است که با وزش بادِ حوادث و تغییراتِ روزگار، آشفته و دگرگون گشته است؛ پس تو در پیِ آن باش که به چنان حالی از کمالِ معنوی برسی که گویی در مستیِ عرفانی، از تمامی هیاهوهای این جهانِ پرآشوب به خوابی آرام و فارغ‌البال فرورفته‌ای.

نکته ادبی: «کهدان» در اینجا به معنای ظرف یا صندوقچه است و اشاره به محدودیت و آسیب‌پذیری جهان دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره گوهر ناسفته

اشاره به دانش یا حقیقتی بکر که هنوز مورد بحث یا تحلیل قرار نگرفته است.

تمثیل کهدان جهان

توصیفِ عالم به ظرفی که در برابر طوفان حوادث (باد) ناپایدار است.

ایهام و پارادوکس مست باشی خفته

حالتِ فنا یا بی‌خودیِ عارفانه که در عین هوشیاری معنوی، فرد نسبت به تعلقات دنیوی بی‌تفاوت و ساکن می‌شود.