دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۹۲

مولوی
آمد بر من خیال جانان ز پگه در کف قدح باده که بستان ز پگه
درکش این جام تا به پایان ز پگه سرمست درآ میان مستان ز پگه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر محورِ غنیمت‌شمردنِ دم و دعوت به بیداریِ معنوی در سحرگاه استوار است. شاعر با تصویرپردازی از حضورِ خیالیِ معشوق در سپیده‌دم، به دنبال القای این نکته است که لحظاتِ نخستینِ روز، بهترین فرصت برای دستیابی به سرورِ روحانی و رهایی از بندهای تعلقاتِ دنیوی است.

فضای کلی حاکم بر شعر، فضایی سرخوشانه، عارفانه و دعوت‌گرانه است که مخاطب را به نوشیدنِ جرعه‌ای از شرابِ معرفت و پیوستن به حلقهٔ بی‌خویشتنان و عاشقانی که از بندِ عقلِ مصلحت‌اندیش رسته و به دریایِ شورِ الهی پیوسته‌اند، فرا می‌خواند.

معنای روان

آمد بر من خیال جانان ز پگه در کف قدح باده که بستان ز پگه

در سپیده‌دمِ صبح، صورتِ خیالیِ معشوق بر من نمودار شد و در حالی که جامی از شرابِ محبت در دست داشت، به من گفت که این جام را در همین آغازِ روز از من بستان.

نکته ادبی: واژه «پگه» در ادبیات کهن به معنای سحرگاه و صبح زود است و بر اهمیتِ غنیمت شمردنِ لحظاتِ آغازینِ روز دلالت دارد.

درکش این جام تا به پایان ز پگه سرمست درآ میان مستان ز پگه

او جامی در کف داشت و مرا فراخواند تا آن را در همین آغازِ روز از دستش بگیرم.

نکته ادبی: تکرارِ «ز پگه» در اینجا علاوه بر رعایتِ وزن، بر فوریتِ عمل در سحرگاه تاکید دارد.

آرایه‌های ادبی

تکرار ردیف ز پگه

تکرارِ این عبارت در پایانِ تمام مصرع‌ها، علاوه بر ایجاد موسیقی گوش‌نواز، بر ضرورتِ بهره‌گیری از فرصتِ سحرگاه تاکید دارد.

استعاره عرفانی باده و جام

این واژگان در ادبیات عرفانی استعاره از عشقِ الهی و ابزاری برای رسیدن به بی‌خودی و جذبهٔ معنوی هستند.