دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۹۰

مولوی
هرچند در این هوس بسی باشی تو بیقدر تو همچون مگسی باشی تو
زنهار مباش هیچکس تا برهی آخر که تو باشی که کسی باشی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به یکی از بنیادین‌ترین آموزه‌های عرفانی، یعنی «نفیِ خود» یا «فنایِ نفس» می‌پردازد. شاعر با زبانی هشداردهنده، مخاطب را از دام‌هایِ خودشیفتگی و تلاش برایِ کسبِ اعتبارِ دنیوی برحذر می‌دارد و تأکید می‌کند که تمامیِ آن شور و شوقی که برایِ «کسی شدن» در جهانِ ماده وجود دارد، پوچ و بی‌حاصل است.

پیامِ اصلیِ کلام، دعوت به فروتنیِ مطلق و دست شستن از غرورِ انسانی است. در اندیشه‌یِ عارفانه، تا زمانی که فرد خود را موجودی مستقل و مهم بپندارد، از کمالِ حقیقی دور است؛ بنابراین، رهایی تنها زمانی حاصل می‌شود که انسان از قیدِ «من بودن» بگذرد و به «هیچ‌بودن» رضایت دهد.

معنای روان

هرچند در این هوس بسی باشی تو بیقدر تو همچون مگسی باشی تو

اگرچه در پیِ دنبال کردن آرزوهایِ پوچِ دنیوی بسیار تلاش کنی و خود را فردی مهم بدانی، اما بدان که بدونِ بهره‌مندی از معنویت و حقیقت، تو همچون مگسی ناچیز و بی‌مقدار هستی.

نکته ادبی: واژه‌ی «هوس» در بافتارِ عرفانی به معنای دلبستگی‌هایِ پست و دنیوی به کار رفته است.

زنهار مباش هیچکس تا برهی آخر که تو باشی که کسی باشی تو

هشدار که هرگز در پیِ آن نباشی که «کسی» شوی و برایِ خود اعتباری در میانِ خلق کسب کنی تا به رهایی برسی؛ زیرا در نهایت تو کیستی که ادعایِ هستی کنی و بخواهی «کسی» باشی؟

نکته ادبی: «هیچ‌کس» در اینجا کنایه از مقامِ فنا و خالی کردنِ وجود از خودخواهی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچون مگسی

تشبیه انسانِ متکبر و غافل به مگس که نشانگرِ حقارت و ناچیزیِ او در برابرِ هستی است.

تضاد هیچ‌کس و کسی

تقابلِ واژگانی برایِ نشان دادنِ تناقضِ میانِ خودخواهی (کسی بودن) و رهاییِ عارفانه (هیچ‌کس بودن).

کنایه در این هوس بسی باشی

کنایه از غرق شدن در آمال و آرزوهایِ دنیوی و دلبستگی‌هایِ بی‌پایه.