دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۸۹

مولوی
هان ای تن خاکی سخن از خاک مگو جز قصهٔ آن آینهٔ پاک مگو
از خالق افلاک درونت صفتی است جز از صفت خالق افلاک مگو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر تعالی روح و گذار از دلبستگی‌های مادی تأکید دارد. شاعر انسان را فرا می‌خواند تا از مرتبه جسمانی و مادی که خاکی و فانی است، فاصله بگیرد و به حقیقت والای الهی که در باطن او نهفته است، توجه کند.

مضمون اصلی، دعوت به خودشناسی و خداشناسی است؛ اینکه چون در نهاد آدمی پرتوی از صفات خداوند وجود دارد، شایسته نیست که زبان آدمی به امور پست و دنیوی آلوده شود و تنها باید از معارف الهی سخن گفت.

معنای روان

هان ای تن خاکی سخن از خاک مگو جز قصهٔ آن آینهٔ پاک مگو

ای کسی که پیکرت از خاک آفریده شده، از مسائل دنیوی و مادیات سخنی نگو و کلامت را تنها به وصف و یاد آن قلب و روحی اختصاص بده که مانند آینه‌ای پاک، حقیقت خدا را بازتاب می‌دهد.

نکته ادبی: تن خاکی کنایه از جسم و بعد مادی انسان است و آینه پاک استعاره‌ای از دل و جانِ صیقل‌یافته از زنگار گناه و دنیاست.

از خالق افلاک درونت صفتی است جز از صفت خالق افلاک مگو

در درون وجود تو نشانه‌ای از صفت‌های خالق هستی به امانت گذاشته شده است؛ پس شایسته نیست که از چیزی جز ویژگی‌های آن آفریدگار آسمان‌ها و زمین سخنی بر زبان بیاوری.

نکته ادبی: خالق افلاک لقبی برای پروردگار است که با اشاره به درون انسان، بر رابطه میان کلان‌جهان و انسان دلالت دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره آینه پاک

اشاره به قلب و روح آدمی که اگر از زنگار مادیات پاک شود، محل تجلی نور الهی می‌گردد.

تضاد خاکی و خالق افلاک

تقابل میان بعد پست و مادی وجود انسان و بعد متعالی و روحانی آن برای نشان دادن تضاد درونی.

تکرار مگو

تکرار فعل نهی برای تأکید بر پرهیز از گفتار بیهوده و ناپسند.