دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۸۲

مولوی
گفتم که کجا بود مها خانهٔ تو گفتا که دل خراب مستانهٔ تو
من خورشیدم درون ویرانه روم ای مست، خراب باد کاشانهٔ تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه در فضای عرفانی سروده شده و گفتگویی میان عاشق و معشوقِ ازلی را به تصویر می‌کشد. محوریت این کلام بر مفهوم دلِ شکسته یا همان خراب‌آباد استوار است؛ جایی که معشوق، خانه خود را نه در ابنیه‌ی ظاهری، بلکه در ویرانه‌های دلِ عاشقان و مستانی می‌بیند که از تعلقات دنیوی دست شسته‌اند.

شاعر با استفاده از استعاره‌های خورشید و ویرانه، تقابلی میان شکوهِ معشوق و تواضعِ عاشق ایجاد کرده است. پیام نهفته در این کلام این است که برای رسیدن به تابش نور حقیقت، باید همچون ویرانه‌ای خالی از انانیت بود تا خورشیدِ حقیقت در آن جای گیرد.

معنای روان

گفتم که کجا بود مها خانهٔ تو گفتا که دل خراب مستانهٔ تو

از او پرسیدم که ای محبوب من، جایگاه و خانه تو کجاست؟ پاسخ داد: خانه من در دلِ شکسته و بی‌قرارِ توست که غرق در مستیِ عشق است.

نکته ادبی: مها در اینجا به معنای محبوب من یا ای بزرگ است که به عنوان ندایی برای مخاطب به کار رفته و نشان‌دهنده احترام و اشتیاق گوینده است.

من خورشیدم درون ویرانه روم ای مست، خراب باد کاشانهٔ تو

او گفت: من همچون خورشیدی فروزان هستم که با این حال به درون این ویرانه یعنی دلِ تو قدم می‌گذارم؛ پس ای کسی که مستِ عشقی، گوارای وجودت باد که خانه‌ات ویران از تعلقات دنیوی باشد.

نکته ادبی: خراب باد در اینجا یک نفرین ظاهری اما دعایی عرفانی است؛ زیرا خرابی در نگاه عرفا، رهایی از قید و بندهای دنیوی و رسیدن به حالت فناست.

آرایه‌های ادبی

استعاره خورشید

نماد ذات الهی یا حقیقت مطلق است که نورش بر تاریکی‌های جانِ انسان می‌تابد.

ایهام خراب

در ترکیب دلِ خراب به معنای شکسته و غمگین است، اما در خراب باد کاشانه تو به معنای ویران‌شدن از علایق دنیوی و رسیدن به حالت عرفانی است.

تضاد خورشید و ویرانه

تضاد میان شکوه و روشنایی خورشید با پستی و تاریکی ویرانه که بیانگر تجلی حقیقت در جان‌های خاکی و افتاده است.