دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۷۶

مولوی
فرزانهٔ عشق را تو دیوانه مگو همخرقهٔ روح را بیگانه مگو
دریای محیط را تو پیمانه مگو او داند نام خود تو افسانه مگو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی پندآموز و عرفانی، نگاه محدود انسانی را به چالش می‌کشد. شاعر تأکید دارد که قضاوت درباره‌ی عارفان و عاشقانِ حقیقت با معیارهای رایج و ظاهریِ دنیوی، خطایی بزرگ است.

درونمایه‌ی اصلی اثر، دعوت به شناختِ فراتر از عقلِ جزوی و ستایشِ مرتبه‌ی والای عرفانی است که در آن، عاشقِ حقیقت از بندِ نام‌ها، ننگ‌ها و قضاوت‌های سطحیِ دیگران رهاست.

معنای روان

فرزانهٔ عشق را تو دیوانه مگو همخرقهٔ روح را بیگانه مگو

آن کس را که در عشق به کمال و فرزانگی رسیده است، به چشمِ دیوانه منگر و او را نادان مخوان. همچنین کسی را که با روح و حقیقتِ هستی هم‌نفس و هم‌پیوند است، به چشم بیگانه و غریبه نبین.

نکته ادبی: فرزانه به معنای دانشمند و خردمند است و هم‌خرقه کنایه از هم‌نشینی و هم‌رنگی در سلوک عرفانی دارد.

دریای محیط را تو پیمانه مگو او داند نام خود تو افسانه مگو

حقیقتِ بی‌کران و الهی که همچون دریایی فراگیر است، در پیمانه و ظرفِ کوچکِ عقلِ ناقصِ ما نمی‌گنجد؛ پس برای سنجش آن تلاش مکن. حقیقتِ مطلق خود بهتر از هر کسی بر کنه و هویت خویش آگاه است، پس تو با گمانه‌های پوچ و افسانه‌بافی‌های خود، او را توصیف مکن.

نکته ادبی: دریای محیط در عرفان کنایه از هستی مطلق و خداوند است که بر همه چیز احاطه دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریای محیط

استعاره از حقیقتِ مطلق و هستیِ بی‌کران خداوند که در ظرفِ فهمِ محدود بشر نمی‌گنجد.

تضاد فرزانه و دیوانه

تقابل میان خردمندیِ عارفانه و جنونِ ظاهری که در نگاهِ عامه‌ی مردم یکسان تلقی می‌شود.

کنایه هم‌خرقه

کنایه از هم‌سفر، هم‌طریقت و یگانگی در سلوک روحانی.