دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۷۳

مولوی
صد داد همی رسد ز بیدادی تو در وهم چگونه آورم شادی تو
از بندگی تو سرو آزادی یافت گل جامهٔ خود درید ز آزادی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایی سرشار از تناقض و کشش‌های متضاد میان عاشق و معشوق را ترسیم می‌کنند؛ جایی که ستمگری معشوق، طنینِ دادخواهی عاشق را به همراه دارد و بندگی در پیشگاه او، نه اسارت، که عینِ آزادی است.

شاعر در این کلام با زبانی تصویرگر، پارادوکسِ عشق را به رخ می‌کشد؛ اینکه چگونه در وادیِ محبت، دشواری‌ها و ستم‌های معشوق، موجدِ کمال و والاییِ عاشق می‌شود و زیباییِ بی‌حدِ معشوق، طبیعت را به شگفتی و تحیر وامی‌دارد.

معنای روان

صد داد همی رسد ز بیدادی تو در وهم چگونه آورم شادی تو

از بیدادگری‌های تو، فریادهای بسیاری برای دادخواهی به گوش می‌رسد؛ با این همه ستم و بی‌مهری که از تو می‌بینم، دیگر چگونه می‌توانم تصور کنم که تو شادی و سروری برای من به ارمغان بیاوری؟

نکته ادبی: واژه «وهم» در اینجا به معنای خیال‌بافی و تصور کردن است. ترکیب «صد داد» به کثرت فریادهای دادخواهی اشاره دارد که در تقابل با «بیدادی» قرار گرفته و آرایه تضاد را ساخته است.

از بندگی تو سرو آزادی یافت گل جامهٔ خود درید ز آزادی تو

در سایه خدمت به تو، حتی سرو (که نمادِ قامتِ آزاد است) به آزادیِ حقیقی دست یافته است؛ گل نیز با دیدنِ آن آزادی و کمالِ تو، از فرطِ شگفتی و حسادت، جامه خویش را می‌درد (شکوفا می‌شود).

نکته ادبی: «جامه دریدن» استعاره از شکوفا شدنِ گل است. «بندگی» در اینجا نه به معنای حقارت، بلکه به معنای عاشقیِ خالصانه است که در نهایت به رهایی و آزادیِ معنوی می‌انجامد.

آرایه‌های ادبی

تضاد و پارادوکس از بندگی تو سرو آزادی یافت

شاعر با کنار هم قرار دادن بندگی و آزادی، به این معنای عرفانی اشاره دارد که تنها راه رسیدن به رهاییِ جان، تسلیم شدن در برابرِ عشق است.

تشخیص و استعاره گل جامهٔ خود درید

گل به انسانی تشبیه شده که از شدتِ وجد یا حسادت، گریبانِ خود را می‌درد؛ این استعاره برای توصیفِ باز شدنِ غنچه و شکوفاییِ گل به کار رفته است.