دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۷۱

مولوی
سر رشتهٔ شادیست خیال خوش تو سرمایهٔ گرمیست مها آتش تو
هرگاه که خوشدلی سر از ما بکشد رامش کند آن زلف خوش سرکش تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر پیوند عمیق عاطفی میان عاشق و معشوق است، به گونه‌ای که یاد و تصورِ سیمای معشوق، سرآغاز هرگونه شادمانی در زندگی عاشق تلقی می‌شود. در فضای این شعر، گرمایِ وجود و حرارتِ عشقِ معشوق، اصلی‌ترین پشتوانه و سرمایه‌ی حیاتِ عاشق است.

شاعر در اینجا تضادی لطیف میان حالات روانی خود و ویژگی‌های معشوق ترسیم می‌کند؛ هرگاه که اندوه بر دل عاشق چیره می‌شود و آرامش از او می‌گریزد، همین ویژگی‌های ظاهری معشوق که شاید در نگاه نخست سرکش و بی‌قرار به نظر آیند، خود مایه‌ی تسلی و بازگشتِ آرامش به جان او می‌شوند.

معنای روان

سر رشتهٔ شادیست خیال خوش تو سرمایهٔ گرمیست مها آتش تو

سرآغاز و بند اصلی شادمانی من، اندیشیدن به تو و خیال خوشِ روی توست؛ همچنین ای محبوب، کانون گرمی‌بخشِ وجود من و سرمایه‌یِ حرارتِ درونم، آتشِ عشقِ توست.

نکته ادبی: «سر رشته» در اینجا استعاره از آغاز و اساس یک پدیده است. «مها» متشکل از «مَه» (بزرگ/محبوب) و «آ» (نشانه ندا) است که در ادبیات کلاسیک خطاب به معشوق به کار می‌رود.

هرگاه که خوشدلی سر از ما بکشد رامش کند آن زلف خوش سرکش تو

هر زمان که دلخوشی و شادمانی از من روی گردان می‌شود و مرا ترک می‌کند، زلفِ زیبا و در عین حال سرکشِ تو، آن را به سوی من بازمی‌گرداند و مایه آرامش و آسودگیِ خاطرم می‌شود.

نکته ادبی: «سر از ما کشیدن» کنایه از قهر کردن، روی گرداندن یا ترک کردن است. «سرکش» بودن زلف، صفتی است که به پریشانی و نافرمانی گیسوان دلالت دارد که در تقابل با «رامش» قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سر رشتهٔ شادی

تشبیه شادی به نخی که دارای سر و رشته است و خیال معشوق، سرِ این رشته است.

کنایه سر از ما بکشد

کنایه از روی گرداندنِ شادی یا ترک کردنِ دلِ عاشق توسط خوشدلی.

تناقض (پارادوکس) زلف خوش سرکش

در کنار هم آوردن صفت «سرکش» (نافرمان) با اثری آرامش‌بخش (رامش‌کننده) که تأکیدی بر قدرتِ معشوق در تغییر احوال عاشق دارد.

تشبیه سرمایهٔ گرمیست ... آتش تو

تشبیه عشق و حضور معشوق به آتش که به زندگی عاشق گرما و حرارت می‌بخشد.