دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۶۸

مولوی
دل در تو گمان بد بر دور از تو این نیز ز ضعف خود برد دور از تو
تلخی بدهان هر دل صفرائی خود بر تو شکر حسد برد دور از تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر تقابل میان زلالیِ معشوق و ضعفِ ادراکِ عاشق است. شاعر با نوعی تبرئه معشوق از هرگونه بدی، گمان‌های ناپسند را نه به معشوق، بلکه به بیماری و ضعفِ روحیِ خود نسبت می‌دهد و تأکید می‌کند که ذات معشوق فراتر از نقص‌های ناشی از دیدگاهِ بیمارگونه‌ی عاشق است.

در این نگاه، دیدگاه انسان در مواجهه با حقیقت، تابع وضعیتِ درونی اوست؛ چنان‌که فردِ بیمار همه چیز را تلخ می‌چشد، جانِ آزرده نیز در همه چیز نقص می‌بیند و معشوق از این تهمت‌های برخاسته از ضعفِ عاشق، دور و مبراست.

معنای روان

دل در تو گمان بد بر دور از تو این نیز ز ضعف خود برد دور از تو

اگر در دلِ من نسبت به تو گمان بدی راه یافته است، بدانی که این امر از ساحتِ پاک و منزه تو بسیار دور است.

نکته ادبی: واژه‌ی "دل" در اینجا جایگاهِ ادراکِ حسی و معنوی است که در برابرِ پاکیِ معشوق قرار گرفته است.

تلخی بدهان هر دل صفرائی خود بر تو شکر حسد برد دور از تو

این گمان‌های نادرست، نه به خاطرِ تو، بلکه ناشی از ضعفِ وجودی و بیماریِ درونیِ خودِ من است و تو از این نسبت‌ها مبرایی.

نکته ادبی: "ضعفِ خود" به معنای کاستی‌های معرفتی و معنویِ عاشق است که مانع از درکِ حقیقتِ معشوق می‌شود.

آرایه‌های ادبی

کنایه دل صفرائی

اشاره به بدبینی و قضاوت‌های ناشی از ناخوشیِ روح که مانعِ درکِ شیرینی و حقیقت می‌شود.

تشخیص حسد بردنِ شکر

نسبت دادنِ حسادت به ماده‌ی بی‌جان برای بزرگ‌نماییِ کمالِ شیرینیِ معشوق.

تکرار/ردیف دور از تو

استفاده از این عبارت در پایانِ ابیات برای تأکید بر دور بودنِ معشوق از هرگونه تهمت و نقص.