دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۶۶

مولوی
در کوی خیال خود چه میپوئی تو وین دیده به خون دل چه میشوئی تو
از فرق سرت تا به قدم حق دارد ای بیخبر از خویش چه میجوئی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بر محور معرفت‌نفس و تذکر عارفانه استوار است. شاعر با لحنی عتاب‌آلود، مخاطب را از جست‌وجوی بیهوده در دنیای بیرون و اوهام ذهنی برحذر می‌دارد و او را به بازگشت به خویشتن دعوت می‌کند.

درونمایه اصلی، تجلی حق در وجود انسان است. شاعر معتقد است حقیقتِ غایی که انسان برای یافتنش در عالم بیرون رنج می‌کشد، پیش از این در وجود خود او نهفته است و غفلت از این حقیقت، ریشه تمام سرگردانی‌های اوست.

معنای روان

در کوی خیال خود چه میپوئی تو وین دیده به خون دل چه میشوئی تو

ای سالک، چرا در پی اوهام و خیالاتِ ذهنِ خویش سرگردانی؟ و چرا چشمانت را از شدتِ رنج و اندوهِ دوری از حقیقت، به خونِ دل آغشته می‌کنی (چرا بی‌دلیل اشک می‌ریزی)؟

نکته ادبی: «پوییدن» در متون کهن به معنای دویدن و جست‌وجو کردن است و «خونِ دل شستن» کنایه‌ای است از بسیار گریستن و رنجِ درونی کشیدن.

از فرق سرت تا به قدم حق دارد ای بیخبر از خویش چه میجوئی تو

تمامِ هستیِ تو، از فرقِ سر تا به نوکِ پا، تجلی‌گاهِ خداوند است؛ ای کسی که از حقیقتِ وجودِ خویش ناآگاهی، به دنبالِ چه چیزی در بیرون می‌گردی؟

نکته ادبی: «حق» در عرفان اسلامی یکی از نام‌های خداوند است و «از فرق سر تا قدم» کنایه از تمامیتِ وجودیِ انسان است که با حقیقتِ مطلق آمیخته است.

آرایه‌های ادبی

کنایه خون دل شستن

اشاره به گریستنِ عمیق و رنج کشیدنِ روحی است که از نادانیِ خود سرچشمه می‌گیرد.

استفهام انکاری چه میپوئی؟ چه میجوئی؟

پرسش‌هایی که هدفشان نه دریافتِ پاسخ، بلکه نهی از عملِ جست‌وجو در بیرون است و نشان‌دهنده بیهودگیِ این تکاپوست.

نماد عرفانی حق

اشاره به ذات باری‌تعالی که طبق دیدگاهِ عارفانه، در کلِ وجودِ انسان جاری و ساری است.