دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۶۵

مولوی
در چرخ نگنجد آنکه شد لاغر تو جان چاکر آن کسی که شد چاکر تو
انگشت گزان درآمدم از در تو انگشت زنان برون شدم از بر تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حالاتِ عارفانه‌ای است که سالک در مسیرِ قربِ الهی تجربه می‌کند. شاعر از فنایِ نفس و رهایی از قیودِ مادی سخن می‌گوید؛ جایی که انسان با دست شستن از خویشتنِ خویش و وابستگی‌های دنیوی، چنان سبک‌بال می‌شود که گویی عالمِ مادی دیگر گنجایشِ روحِ بزرگِ او را ندارد.

همچنین این سروده‌ها به تضادِ حالِ عاشق در آغاز و پایانِ دیدار با معشوق اشاره دارد؛ از حیرت و سرگشتگیِ ناشی از عظمتِ درگاه، تا رسیدن به شادی و سروری که حاصلِ دریافتِ فیضِ حضور است.

معنای روان

در چرخ نگنجد آنکه شد لاغر تو جان چاکر آن کسی که شد چاکر تو

کسی که از عشق تو وجودِ سنگین و مادیِ خود را ذوب کرده و مانند هلالِ ماه، لاغر و لطیف شده است، دیگر در محدوده‌ی تنگِ این آسمان و چرخ گردون جای نمی‌گیرد؛ جانِ من نیز مشتاق و بنده‌ی آن کسی است که توفیقِ بندگیِ تو را یافته است.

نکته ادبی: لاغر شدن در اینجا استعاره از پاکیِ روح و رهایی از سنگینیِ گناه و تعلقاتِ دنیوی است و چرخ نیز نمادِ عالمِ مادی و افلاک است.

انگشت گزان درآمدم از در تو انگشت زنان برون شدم از بر تو

هنگامی که وارد بارگاهِ تو شدم، از شدتِ حیرت و شگفتی انگشت بر دندان می‌گزیدم، اما زمانی که از نزدِ تو بازمی‌گشتم، از فرطِ شادی و سرور، دست‌افشانی می‌کردم و پایکوبی کنان می‌رفتم.

نکته ادبی: انگشت گزیدن نشانه‌ی حیرت و حسرت است و در مقابل، انگشت زدن یا بشکن زدن کنایه از رقص و شادیِ حاصل از دیدارِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه لاغر شدن

اشاره به تهذیب نفس و دور ریختنِ امیالِ مادی که باعثِ سبک‌بالی و عروجِ روح می‌شود.

تضاد و مراعات نظیر انگشت گزان درآمدم / انگشت زنان برون شدم

تقابلِ میانِ حیرت و سرگشتگیِ آغازین و شادی و طربِ نهایی که نشان‌دهنده‌ی دگرگونیِ حالِ عاشق است.

استعاره چرخ

اشاره به عالمِ خاکی و افلاک که در مقابلِ مقامِ متعالیِ عارف، تنگ و محدود به نظر می‌رسد.