دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۶۱

مولوی
چون پاک شد از رنگ خودی سینهٔ تو خودبین گردی ز یار دیرینهٔ تو
بی آینه روی خویش نتوان دیدن در یاد نگر که اوست آئینه تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر ضرورت تزکیه نفس و زدودنِ تعلقاتِ مادی و منیت‌ها تأکید دارد. شاعر معتقد است که تنها پس از پاک شدنِ آینه‌ی دل از غبارِ «خودی» یا همان نفسِ امّاره است که انسان می‌تواند جلوه‌ی حق یا همان یارِ دیرینِ خود را در باطن خویش مشاهده کند و به شناختی حقیقی از خویشتنِ خویش دست یابد.

در واقع، مضمون اصلی این است که محبوبِ ازلی، آینه‌دارِ وجودِ آدمی است و آدمی برای درکِ حقیقتِ وجودش، ناگزیر باید از خودِ مجازی عبور کند و در آینه‌ی یادِ محبوب، حقیقتِ خود را بازشناسد.

معنای روان

چون پاک شد از رنگ خودی سینهٔ تو خودبین گردی ز یار دیرینهٔ تو

زمانی که سینه‌ی تو از رنگِ تعلقاتِ خودخواهانه و منیت‌ها پاک شود، به مقامی می‌رسی که در آینه‌یِ وجودت، سیمایِ یارِ دیرینه و محبوبِ ازلی را مشاهده می‌کنی.

نکته ادبی: خودی در اینجا به معنای حبّ نفس و تعلقات دنیوی است که حجاب میان انسان و حق است.

بی آینه روی خویش نتوان دیدن در یاد نگر که اوست آئینه تو

همان‌طور که دیدنِ چهره بدون آینه غیرممکن است، شناختِ حقیقتِ خویش نیز بدون نگریستن در یادِ خداوند ممکن نیست؛ پس در یادِ او بنگر که او آینه‌ی تمام‌نمایِ وجودِ توست.

نکته ادبی: آینه در اینجا استعاره‌ای عرفانی است که بیانگرِ تجلیِ صفاتِ کمالِ حق در باطنِ عارف است.

آرایه‌های ادبی

استعاره رنگ خودی

تعبیری است برای حب ذات و تعلقات نفسانی که مانند رنگی بر دل نشسته و مانع تابش نور حقیقت است.

تشبیه و استعاره آینه

خداوند یا یارِ دیرینه به آینه‌ای تشبیه شده که انسان با نگاه در آن، حقیقتِ وجودیِ خویش را بازمی‌شناسد.