دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۵۸

مولوی
بر آتش چو دیک تو خود را میجو می جوش تو خودبخود مرو بر هر سو
مقصود تو گوهر است بشتاب و بجو زو جوش کنی کن بسوی گوهر زو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر لزوم تمرکز درونی و پرهیز از تشتت در مسیر کمال‌جویی تأکید دارند. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ دیگِ بر آتش، انسانِ سالک را به دیگی تشبیه می‌کند که برای پختگی و رسیدن به مقصود، باید در جایگاه خود ثابت بماند و حرارتِ عشق را به جای هدر دادن در حواشی، صرفِ رسیدن به گوهرِ حقیقت کند.

جوهره‌ی اصلی کلام، دعوت به خودسازی و توجّهِ متمرکز است. شاعر هشدار می‌دهد که پراکندگیِ ذهن و حرکت به هر سو، مانع از به نتیجه رسیدنِ جوششِ درونی می‌شود؛ بنابراین سالک باید تمام توان و التهابِ وجودی خود را به سوی هدف متعالی که همان گوهر حقیقت است، متوجه سازد تا به پختگی مطلوب دست یابد.

معنای روان

بر آتش چو دیک تو خود را میجو می جوش تو خودبخود مرو بر هر سو

همانند دیگی که بر روی آتش قرار دارد، تو نیز باید وجود خود را با حرارتِ عشق، پخته و آماده کنی؛ بنابراین در جای خود بمان و خودبه‌خود بجوش و از این سو به آن سو پراکنده مشو.

نکته ادبی: واژه دیگ نمادِ جانِ سالک است که باید در معرضِ آتشِ اشتیاق قرار گیرد. فعل میجو در اینجا افزون بر معنای طلب کردن، با توجه به مصراع دوم ایهام به معنای بجوش دارد که بر شور و حرارتِ درونی دلالت می‌کند.

مقصود تو گوهر است بشتاب و بجو زو جوش کنی کن بسوی گوهر زو

هدف و مقصدِ اصلیِ تو رسیدن به گوهرِ حقیقت است؛ پس در طلبِ آن بشتاب و جستجو کن و هرگاه از این شور و حرارت به جوش آمدی، این انرژی را تنها به سوی آن گوهر معطوف کن.

نکته ادبی: گوهر استعاره از حقیقتِ مطلق و کمالِ الهی است. واژه‌ی زو در اینجا مخفف از او یا برای او است که اشاره به گوهرِ حقیقت دارد و بر تمرکزِ انرژیِ سالک تأکید می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو دیک

تمثیلِ جانِ انسان به دیگی که بر آتش است تا پخته شود و به کمال برسد.

استعاره گوهر

نمادِ حقیقتِ متعالی و هدفِ نهاییِ سالک که بسیار ارزشمند و دست‌نیافتنی است.

جناس و ایهام میجو، بجو، می جوش

بهره‌گیری از کلماتِ هم‌خانواده و مشابه برای القایِ معنایِ تلاطم و شورِ درونیِ لازم برای طیِ طریق.