دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۵۴

مولوی
ای ماه چو ابر بس گرستم بی تو در مه به نشاط ننگریستم بی تو
برخاستم از جان تو نشستم بی تو وز شرم به مردم چو نرستم بی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اندوهی عمیق و جانکاه ناشی از هجران معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از حسرت و تنهایی، دنیا را بدون حضور یار بی‌مفهوم و خالی از هرگونه نشاط توصیف می‌کند.

درونمایه اصلی این سروده، زوال روحیه و بریدن از تعلقات دنیوی به سبب دوری از معشوق است؛ چنان‌که شاعر در این تنهاییِ ناخواسته، حتی از حضور در میان اجتماع نیز دوری جسته و به کنج عزلت پناه برده است.

معنای روان

ای ماه چو ابر بس گرستم بی تو در مه به نشاط ننگریستم بی تو

ای محبوبِ زیبارو، در نبودِ تو همچون ابرهای باران‌زا بسیار گریستم و در این مدت، هیچ‌گاه بدون حضور تو به زیبایی‌های عالم (یا ماه آسمان) نگاهی از سرِ شادی نینداختم.

نکته ادبی: تشبیه «چو ابر» نشان‌دهنده شدت و کثرت گریه است. واژه «مه» در مصراع دوم دارای ایهام است که هم به معنای جرم آسمانی و هم ایهام به معنای «ماه» (زمان) دارد.

برخاستم از جان تو نشستم بی تو وز شرم به مردم چو نرستم بی تو

از جان و تعلقات خود دست شستم و از هستیِ خویش برخاستم اما همچنان در فراقِ تو زمین‌گیر شدم؛ همچنین از شدتِ شرم و حجبِ دوری، در میان مردم دیگر آن شادابی و رشد و نمو را نداشتم.

نکته ادبی: «نرستم» از ریشه رستن، به معنای روییدن و بالیدن است که در اینجا به معنای شکوفایی و حضور مؤثر در اجتماع به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو ابر

تشبیه گریستن به باریدنِ ابر که نشان‌دهنده شدت و کثرت اشک و اندوه شاعر است.

ایهام ماه و مه

اشاره به زیبارویی معشوق و در عین حال کنایه از گذشتِ زمان یا جرم آسمانی.

تضاد برخاستم و نشستم

تضاد میان برخاستن (از خودگذشتگی یا رهایی) و نشستن (زمین‌گیر شدن در تنهایی) که نشان‌دهنده اضطراب درونی است.