دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۵۳

مولوی
ای عشرت نزدیک ز ما دور مشو وز مجلس ما ملول و مهجور مشو
انگور عدم بدی شرابت کردند واپس مرو ای شراب انگور مشو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر حاضر با زبانی سرشار از شور و اشتیاق، به نوعی دعوتِ هستی‌شناسانه اشاره دارد. شاعر در پیِ آن است که لحظه‌های نابِ شادی و حضورِ معنوی را که در زندگی تجربه کرده است، در جانِ خود نگاه دارد و از بازگشت به بی‌خبری و نیستی پرهیز کند.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، گذر از مرحله‌ی «عدم» (نیستی) به «وجود» (هستیِ متعالی) است. شاعر معتقد است که انسان همچون انگوری در عالمِ عدم بوده که با دمِ مسیحاییِ عشق به شرابی ناب بدل گشته؛ از این رو نباید به عقب بازگشت و آن جایگاهِ رفیع را رها کرد.

معنای روان

ای عشرت نزدیک ز ما دور مشو وز مجلس ما ملول و مهجور مشو

ای خوشی و لذتی که به ما نزدیک هستی، از کنار ما مرو.

نکته ادبی: «عشرت» در اینجا استعاره از شادیِ وصل و حضور است. فعل «دور مشو» دعوت به حفظِ پیوند و پیوستگی با معشوق یا حقیقتِ هستی است.

انگور عدم بدی شرابت کردند واپس مرو ای شراب انگور مشو

و از محفلِ ما خسته و دلسرد نشو و دوری مگزین.

نکته ادبی: «ملول» به معنای خسته و دلتنگ است و «مهجور» به معنای دورافتاده. شاعر از این شادیِ معنوی می‌خواهد که در مجلسِ جانِ او باقی بماند.

آرایه‌های ادبی

استعاره انگور عدم / شراب

اشاره به تحولِ وجودی از حالتِ خام (انگور) به حالتِ کمال (شراب) به واسطه‌ی عشق.

تضاد دور و نزدیک

استفاده از تقابلِ واژگانی برای برجسته‌سازیِ حسِ دلتنگی و تمایل به حفظِ حضورِ معشوق.

تشخیص خطاب به عشرت

خطاب کردنِ لذت و شادی به عنوانِ یک موجودِ زنده که اختیارِ رفتن یا ماندن دارد.