دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۴۲

مولوی
ای جان جهان جان و جهان بندهٔ تو شیرین شده عالم ز شکر خندهٔ تو
صد قرن گذشت و آسمان نیزد ندید در گردش روزگار مانندهٔ تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در ستایش معشوق یا محبوبی است که هستی و جهان هستی در برابر عظمت و زیبایی او ناچیز شمرده می‌شود. شاعر با زبانی اغراق‌آمیز و شاعرانه، معشوق را کانون زیبایی و حیات عالم معرفی می‌کند.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی عاشقانه و ستایش‌گرانه است که در آن، یگانگی و بی‌همتایی مخاطب با تکیه بر گذر زمان و گردش فلک به تصویر کشیده شده است.

معنای روان

ای جان جهان جان و جهان بندهٔ تو شیرین شده عالم ز شکر خندهٔ تو

ای کسی که تو جانِ این جهانی؛ تمامِ هستی و هر چه در آن است، در برابرِ تو خاضع و کوچک است. تمامِ عالم، به خاطرِ تبسم و خنده‌ی شیرینِ تو، غرق در زیبایی و حلاوت شده است.

نکته ادبی: جان جهان یک ترکیب اضافی است که به معنای روح و حقیقتِ هستی است. همچنین در اینجا شکرخنده ترکیبی است که لبخند به شکر تشبیه شده است.

صد قرن گذشت و آسمان نیزد ندید در گردش روزگار مانندهٔ تو

بیش از صدها سال گذشته است و حتی چرخِ گردون و آسمان هم در تمامِ این مدت، کسی را که بتواند شبیه و همانندِ تو باشد، ندیده است.

نکته ادبی: آسمان در اینجا نمادِ ناظرِ هستی و چرخِ زمانه است که هرچه را در طولِ تاریخ می‌گذرد، شاهد بوده است.

آرایه‌های ادبی

اغراق جان و جهان بندهٔ تو

بنده شمردن تمام جهان برای معشوق نشان‌دهنده عظمت و مقام والای اوست.

تشبیه شکر خنده

لبخند معشوق به شکر تشبیه شده تا حلاوت و شیرینی آن القا شود.

تشخیص آسمان نیز ندید

آسمان به عنوان موجودی صاحب دید و شعور که ناظر بر وقایع تاریخ است، شخصیت‌بخشی شده است.