دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۳۶

مولوی
ای آب از این دیدهٔ بیخواب برو وی آتش از این سینهٔ پرتاب برو
وی جان چو تنی که مسکنت بود نماند بی آبی خود مجوی و بر آب برو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه بیانگر اوج رنج و بیزاری شاعر از تلاطم‌های درونی است که همانند آتش و آب، تمام هستی او را درگیر کرده و فرصت هرگونه آرامش را از او سلب کرده است. شاعر در فضایی سرشار از خستگی مفرط، به جان خویش نهیب می‌زند که از جستجوی بیهوده برای آسایش در این دنیای فانی دست بشوید و به سوی رهایی گام بردارد.

اشعار با زبانی نمادین، تصویری از فروپاشی روانی و گذار از رنج‌های دنیوی به سوی نوعی پذیرش یا بی‌تفاوتیِ عارفانه را ترسیم می‌کنند که در آن پیوند روح با نیازهای جسمانی گسسته می‌شود.

معنای روان

ای آب از این دیدهٔ بیخواب برو وی آتش از این سینهٔ پرتاب برو

ای اشک (آب) از چشمان بی‌خواب من دور شو و ای سوز و گداز (آتش) از سینه پر التهاب و بی‌قرار من بیرون برو.

نکته ادبی: آب و آتش در اینجا استعاره از اشک و سوز و گداز درونی هستند و خطاب قرار دادن آن‌ها، آرایه تشخیص را پدید آورده است.

وی جان چو تنی که مسکنت بود نماند بی آبی خود مجوی و بر آب برو

ای جان، تو که مانند تنی بی‌جان شده‌ای و دیگر تاب و آرامشی برایت باقی نمانده است، بیش از این به دنبال رفع عطش و نیازهای دنیوی مباش و به سوی رهایی (آب) حرکت کن.

نکته ادبی: مسکنت در اینجا به معنای بیچارگی و از دست رفتن سکون و آرامش است و عبارات ناظر به گسستن پیوند با تعلقات مادی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آب و آتش

آب استعاره از اشک جاری و آتش استعاره از سوز و گداز و اندوه درونی است.

تضاد آب و آتش

قرار گرفتن دو عنصر متضاد برای نشان دادن آشوب و تلاطم شدید روحی شاعر.

تشخیص خطاب به آب و آتش

شاعر عناصر انتزاعی و طبیعی را مانند موجوداتی ذی‌شعور مخاطب قرار داده تا شدت فشار روانی خود را بازگو کند.