دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۳۵

مولوی
از گنج قدم شدیم ویرانهٔ او ز افسانهٔ او شدیم افسانهٔ او
آوخ که ز پیمان و ز پیمانهٔ او کس خانهٔ خود نداند از خانه او

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و شیدایی عاشق حقیقت‌جو در برابر محبوب ازلی است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم عرفانی، از محو شدن خویشتن در جلوه‌ی دوست و رسیدن به مرتبه‌ای سخن می‌گوید که در آن، عاشق از خود بیگانه‌ گشته و تمام هستی‌اش در گرو پیمان و حضور محبوب قرار می‌گیرد.

فضا و درون‌مایه اصلی متن، استغراق در وحدت وجود و رسیدن به مقامی است که در آن، عاشق و معشوق به یگانگی می‌رسند و مرزهای میان حقیقتِ هستی و وجودِ مجازیِ عاشق از میان برداشته می‌شود.

معنای روان

از گنج قدم شدیم ویرانهٔ او ز افسانهٔ او شدیم افسانهٔ او

به واسطه‌ی آن گنجینه‌ی ازلی و بی‌پایانِ حضرتِ حق، ما تمام هستی و ادعای وجودی خود را از کف دادیم و به ویرانه‌ای برای جای گرفتنِ عشقِ او تبدیل شدیم.

نکته ادبی: گنج قدم در ادبیات عرفانی به حدیث کنز مخفی اشاره دارد و قدم به معنای پیشینگی و ازلیت است.

آوخ که ز پیمان و ز پیمانهٔ او کس خانهٔ خود نداند از خانه او

به سببِ داستانِ پرشور و شگفتِ عشقِ او، ما نیز در جهان به داستانی مشهور بدل شدیم و درگیر احوالاتِ عاشقی گشتیم.

نکته ادبی: افسانه در اینجا به معنای داستانِ شگفت و پرکششی است که باعث شهرتِ عاشق شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد گنج و ویرانه

مقابله‌ی میانِ داراییِ معنوی (گنج) و نیستیِ عاشق (ویرانه) برای نشان دادنِ فدا شدنِ هستیِ مجازی در برابرِ حقیقت.

اشتقاق افسانه و افسانه

تکرار واژه برای تأکید بر اینکه عاشق در اثرِ شنیدن یا درگیر شدن با قصه‌ی عشق، خود به افسانه‌ای تبدیل شده است.

استعاره پیمانه

نمادِ کششِ روحانی، شرابِ معرفت و وسیله‌ای که عاشق را از عالمِ عقل به عالمِ بی‌خودی می‌برد.

جناس خانه و خانه

تکرار واژه خانه برای نشان دادنِ وحدتِ وجود و از میان رفتنِ مرزِ بین عاشق و معشوق.