دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۳۳

مولوی
آن لاله رخی که با رخ زردم از او وان داروی دردی که همه دردم از او
یک روز به بازار بری بر من زد باور نکند کس چه بری خوردم از او

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوال عاشقی است که در بند محبوبی زیبا و بی‌تفاوت گرفتار شده و در عین نیاز به او، از جانب همان شخص، متحمل رنج و دردی جانکاه است. فضای کلی حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از شیدایی، حسرت و استیصال است که در آن، محبوب هم‌زمان به عنوان مرهم و زخم عاشق شناخته می‌شود.

شاعر در این سروده، تضاد میان زیبایی ظاهری محبوب و ستمی که بر عاشق می‌رود را به تصویر کشیده و با بازگویی خاطره‌ای تلخ از برخوردی در بازار، به عمق جراحت روحی و اجتماعی خود اشاره می‌کند؛ زخمی که چنان عمیق و خاص است که گویی هیچ‌کس عمق این آسیب را درک نمی‌کند.

معنای روان

آن لاله رخی که با رخ زردم از او وان داروی دردی که همه دردم از او

آن محبوب زیباچهره که به خاطر فراقش چهره‌ام زرد و پژمرده شده است، همانی است که درمان دردهای من است، اما در عین حال، تمام این دردها نیز از جانب اوست.

نکته ادبی: لاله‌رخ کنایه از زیبایی بی‌نظیر محبوب است و تضاد لاله (سرخی و طراوت) با رخ زرد (پژمردگی عاشق)، تقابل وضعیت عاشق و معشوق را به زیبایی ترسیم می‌کند.

یک روز به بازار بری بر من زد باور نکند کس چه بری خوردم از او

روزی در بازار، آن محبوب ضربه‌ای (یا آسیبی) به من وارد کرد؛ هیچ‌کس باور نمی‌کند که من چه ضربه و آسیب سختی را از جانب او تحمل کرده‌ام.

نکته ادبی: عبارت «بری بر من زد» به معنای وارد کردن ضربه یا آسیب است و «بری خوردن» در این سیاق به معنای تحمل جراحت یا ستم سنگین است که نشان از شدت وابستگی و آسیب‌پذیری عاشق دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد و پارادوکس داروی دردی که همه دردم از او

اشاره به این نکته که منشأ درد و درمان آن یکی است؛ این پارادوکس بیانگر وضعیت بغرنج عاشق است.

کنایه رخ زرد

کنایه از بیماری، اندوه شدید و فراق.

تشبیه لاله رخ

تشبیه صورت معشوق به گل لاله به دلیل سرخی و زیبایی.