دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۱۸

مولوی
هر خانه که بی چراغ باشد ای جان زندان بود آن نه باغ باشد ای جان
هرکس که بطبل باز شد باز نشد بازش تو مخوان که زاغ باشد ای جان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به اهمیت روشناییِ باطن و تشخیص حقیقت از مجاز می‌پردازد. در نگاه شاعر، هستیِ آدمی بدون بهره‌مندی از چراغِ معرفت و جان‌مایه عشق، محیطی سرد و محدود همچون زندان است که از طراوت و شادابیِ باغِ زندگی بی‌بهره است.

همچنین شاعر هشدار می‌دهد که فریبِ ظواهر و ادعاهای توخالی را نباید خورد. هرآن‌کس که با هیاهو و طبلِ میان‌تهی ادعای بزرگی دارد، به حقیقت از اصلِ والا برخوردار نیست و نباید او را به نامِ بزرگان خطاب کرد.

معنای روان

هر خانه که بی چراغ باشد ای جان زندان بود آن نه باغ باشد ای جان

خانه‌ای که از نورِ آگاهی، عشق و هدایت بی‌بهره باشد، برای انسان همچون زندانی تاریک و محصور است و هرگز نمی‌توان آن را همچون باغی دل‌انگیز و نشاط‌آور شمرد.

نکته ادبی: واژه چراغ در اینجا استعاره‌ای روشن از نورِ معرفت و حقیقت‌جویی است که به فضای زندگیِ آدمی معنا و شکوه می‌بخشد.

هرکس که بطبل باز شد باز نشد بازش تو مخوان که زاغ باشد ای جان

کسی که تنها با هیاهو و کوبیدنِ طبل ادعایِ شکوه و برتری دارد اما در نهادِ خود از آن اصالتِ لازم (که در شاهینِ تیزبین دیده می‌شود) بی‌بهره است، او را به نامِ آن پرنده شکاری مخوان؛ چرا که او در حقیقتِ وجودی‌اش چیزی جز کلاغی ساده نیست.

نکته ادبی: استفاده از جناس در واژه باز (به معنای شاهین) و تقابلِ معنایی با زاغ، بر این نکته تأکید دارد که ظاهرِ آراسته بدونِ باطنِ اصیل، ارزشی ندارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره چراغ

نمادِ نورِ دانش، ایمان و بصیرت که فضای تاریکِ روح را روشن می‌کند.

تضاد زندان و باغ

تقابل میان محدودیت و تیرگیِ بی‌خبری با وسعت و شادابیِ آگاهی و معرفت.

جناس و ایهام باز

استفاده از واژه باز در معنای پرنده شکاری (شاهین) و تقابلِ معنایی با زاغ برای نشان دادنِ تفاوتِ ظاهر و باطن.