دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۱۵

مولوی
من کی خندم تات نبینم خندان جان بندهٔ آن خندهٔ بیکام و دهان
افسوس که خندهٔ ترا می بینند و آن خندهٔ تو ز چشم خلقان پنهان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر به تضاد بنیادین میان ظاهر و باطن پرداخته و بر این نکته تأکید دارد که خنده و شادمانی حقیقی، حالتی فراتر از ابزار فیزیکی و جسمانی دارد. شاعر با بیانی عارفانه، شادی ظاهری را در برابر سرور روحانی قرار می‌دهد و جان خویش را شیفتهٔ آن حقیقتِ پنهانی می‌داند که از دسترس درک عامه خارج است.

در این ابیات، غفلتی عمومی ترسیم شده که باعث می‌شود نگاه مردم به جلوه‌های بیرونی و سطحی محدود بماند، در حالی که خندهٔ راستین که همان تجلی الهی یا شعف باطنی است، از چشم ظاهربینان پنهان مانده و تنها برای کسانی که از بندِ صورت رسته باشند، قابل درک است.

معنای روان

من کی خندم تات نبینم خندان جان بندهٔ آن خندهٔ بیکام و دهان

من هرگز لب به خنده نمی‌گشایم تا زمانی که تو را خندان ببینم؛ چرا که جان من، شیفته و بندهٔ آن خنده‌ای است که نیازی به دهان و لب ندارد و نشانه‌ای از یک سرور روحانی و فرامادی است.

نکته ادبی: عبارت بیکام و دهان استعاره‌ای است از خنده‌ای که ناشی از ابزار جسمانی نیست و به تجلیات عرفانی و معنوی اشاره دارد.

افسوس که خندهٔ ترا می بینند و آن خندهٔ تو ز چشم خلقان پنهان

مایهٔ افسوس و دریغ است که مردم عادی تنها به چهره و خندهٔ ظاهری تو توجه دارند و از درک حقیقت و آن خندهٔ باطنی که از چشم‌های ظاهربین پنهان است، عاجز مانده‌اند.

نکته ادبی: در اینجا تقابل میان دیدن ظاهری و پنهان بودن باطنی به کار رفته تا عمق بی‌خبری خلق از مقامات معنوی را نشان دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره خندهٔ بیکام و دهان

خنده به چیزی که فاقد اعضای بدن است نسبت داده شده تا بر غیرمادی بودن آن تأکید شود.

تضاد (طباق) می‌بینند / پنهان

تقابل میان دیدن ظاهری خلق و پنهان بودن حقیقت که بیانگر دوری مردم از اسرار باطنی است.