دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۱۱

مولوی
من بیرخ تو باده ندانم خوردن بی دست تو من مهره ندانم بردن
از دور مرا رقص همی فرمائی بی پردهٔ تو رقص ندانم کردن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر پیوند عمیق و وابستگیِ تام عاشق به معشوق در تمامیِ ساحاتِ هستی است. شاعر معتقد است که تمامیِ کنش‌ها، از لذت بردنِ روحی (شراب) تا کامیابی در عرصه‌های دشوار (مهره بردن) و حتی شور و حالِ درونی (رقص)، تنها با عنایت، حضور و فرمانِ معشوق معنا می‌یابد و بدونِ آن، عاشق را توانِ جنبش و برخورداری نیست.

فضا و اتمسفر حاکم بر این اشعار، فضایی عرفانی و شیدایی است که در آن عاشق، خود را موجودی بی‌اختیار و نیازمند می‌بیند که تنها در سایه‌ی لطفِ بی‌دریغِ معشوق، وجود و هویتِ عاشقانه‌اش تحقق می‌پذیرد.

معنای روان

من بیرخ تو باده ندانم خوردن بی دست تو من مهره ندانم بردن

بدون دیدارِ رویِ تو، حلاوت و لذتِ شرابِ هستی را در نمی‌یابم و بدون دست‌گیری و یاریِ تو، در کشاکشِ زندگی و بازیِ تقدیر، توانی برای پیروزی ندارم.

نکته ادبی: باده در این سیاق استعاره از نشاطِ معنوی است و مهره بردن کنایه‌ای از برنده شدن در بازیِ سرنوشت است که بر ناتوانیِ انسان در برابرِ مشیتِ الهی تأکید دارد.

از دور مرا رقص همی فرمائی بی پردهٔ تو رقص ندانم کردن

تو از جایگاهِ بلند و دوردستِ خویش، مرا به رقصِ شور و شیدایی فرمان می‌دهی، اما من بی‌حضورِ تو و بدونِ جلوه‌گری و کنار رفتنِ پرده‌هایِ حجاب، یارا و تواناییِ این شیدایی را ندارم.

نکته ادبی: رقص در ادبیات عرفانی نمادِ بی‌خودی و حرکتِ عاشق در برابرِ خواستِ معشوق است و پرده در اینجا به دو معنایِ حجابِ مانع و واسطه‌یِ حضور به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده

اشاره به سرور و جذبه‌هایِ عرفانی که نتیجه‌یِ قربِ الهی است.

کنایه مهره بردن

کنایه از رسیدن به مقصود و پیروزی در آزمون‌های زندگی.

نمادگرایی رقص

نمادی برای ابرازِ عشق، شوریدگی و پاسخِ عاشق به دعوتِ معشوق.