دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۱۰

مولوی
من بندهٔ مستی که بود دست زنان دورم ز کسی که او بود مست زنان
باری من خسته دل چنینم نه چنان آلوده مبا بنان عشاق بنان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده جداییِ میانِ «مستیِ عارفانه» و «شهوتِ دنیوی» است. شاعر با تکیه بر ذوقِ قلبی و رهایی از بندهای مادی، خود را از آلودگی‌های هوس‌ناک جدا می‌داند و مسیری را برمی‌گزیند که در آن قلب و دستِ عاشق، از هرگونه ناپاکیِ دنیایی مبرّاست.

در این کلام، شاعر با استفاده از ایهام و جناس، بر تفاوتِ ماهویِ میانِ وجدِ معنوی و عیاشی تأکید دارد و هشدار می‌دهد که پیوندِ عاشقانه نباید به بندهای دنیوی یا مادیاتِ فانی آلوده گردد.

معنای روان

من بندهٔ مستی که بود دست زنان دورم ز کسی که او بود مست زنان

من فرمان‌بردارِ آن‌گونه مستی هستم که رقص‌کنان و پای‌کوبان از فرطِ شور و شادی پیش می‌رود؛ و از کسی که در بندِ مستیِ شهوتِ زنان است، دوری می‌جویم.

نکته ادبی: «دست‌زنان» قیدِ حالت برای مست است به معنای رقصان و کف‌زنان، و در مصراع دوم «مستِ زنان» ترکیبی است که از مستیِ حاصل از هوسِ زنان حکایت دارد که تقابلِ زیبایی ایجاد کرده است.

باری من خسته دل چنینم نه چنان آلوده مبا بنان عشاق بنان

به هر روی، منِ دل‌خسته این‌گونه‌ام که وصف شد، نه آن‌گونه که آنان هستند؛ باید مراقب بود که انگشتانِ دستِ عاشقان به آلودگیِ دنیا یا ننگِ گناه گرفتار نشود.

نکته ادبی: «بنان» در لغت به معنای انگشتان است که در شعر کهن به عنوان ابزارِ عمل و کردارِ انسان شناخته می‌شود و اشاره به پاکیِ اعمالِ عاشق دارد.

آرایه‌های ادبی

ایهام و تضاد دست‌زنان / مستِ زنان

«دست‌زنان» به معنای رقصان، در برابر «مستِ زنان» که به معنای شیفته‌ی جنسِ مخالف است، تضادی معنایی ایجاد کرده تا میانِ عشقِ روحانی و تمایلِ نفسانی تمایز قائل شود.

جناس بنان

تکرارِ واژه «بنان» که در دو موقعیت مختلف به معنای انگشتان به کار رفته است و بر پاکیِ کردارهای عاشق تأکید دارد.