دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۹۹

مولوی
گر کشته شوم به نزد و پیکار تو من آهی نکشم ز بیم آزار تو من
از زخم سر غمزهٔ خونخوار تو من خندان میرم چو گل ز دیدار تو من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده اوجِ عشق و شیداییِ عاشق در برابر معشوق است؛ فضایی آکنده از تسلیم و فداکاری که در آن عاشق، درد و مرگِ ناشی از جفای معشوق را با آغوش باز می‌پذیرد.

شاعر با بیانی اغراق‌آمیز، رنجِ هجران و آسیبِ دیدن از جانبِ معشوق را نه تنها ناگوار نمی‌داند، بلکه آن را وسیله‌ای برای رسیدن به وصال و شادیِ ابدی می‌شمارد که در نهایت به جان‌سپاریِ خندان می‌انجامد.

معنای روان

گر کشته شوم به نزد و پیکار تو من آهی نکشم ز بیم آزار تو من

اگر در حضور تو یا در کشمکشِ عشقِ تو کشته شوم، به خاطر ترس از گزند و آزاری که به من می‌رسانی، هرگز لب به شکایت و آه باز نخواهم کرد.

نکته ادبی: واژه پیکار در سیاق عرفانی می‌تواند به چالشِ نفس یا سختی‌های راه عشق اشاره داشته باشد. آه نکشیدن، کنایه از استقامت در راه معشوق است.

از زخم سر غمزهٔ خونخوار تو من خندان میرم چو گل ز دیدار تو من

زمانی که تیر نگاه کشنده تو بر جانم می‌نشیند، همچون گلی که شکوفا می‌شود، خندان و شادمان در آستانه مرگ قرار می‌گیرم، چرا که دیدار تو برای من بالاترینِ لذت‌هاست.

نکته ادبی: غمزه در ادبیات کهن فارسی به معنای اشاره چشم است که به دلیلِ تندی و بُرندگی‌اش به تیغ و تیر تشبیه شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو گل

تشبیه مرگِ خود به شکوفایی گل، نمادی از پذیرشِ شادمانه و طراوتِ روح در هنگام مواجهه با معشوق است.

استعاره غمزه خونخوار

نگاهِ معشوق به سلاحی تشبیه شده که عاشق را به قتل می‌رساند.

پارادوکس (متناقض‌نما) خندان میرم

خندیدن در هنگامِ مرگ، بازتابی از رضایتِ قلبی و رهایی عاشق از رنج‌های دنیوی در پناهِ عشق معشوق است.