دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۹۷

مولوی
گر دست بشد ز کار پائی می زن ور پای نماند هم نوایی می زن
گر نیست ترا به عقل رایی می زن حاصل هر دم، دم وفائی می زن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر مفهوم استمرار، پایداری و یافتن راه‌های جایگزین در مواجهه با محدودیت‌های جسمی و ذهنی تأکید دارند. شاعر مخاطب را تشویق می‌کند که اگر ابزار معمولِ عمل یا پیشروی از دست رفت، نباید از حرکت باز ایستاد و باید از سایر ظرفیت‌های وجودی بهره جست.

مفهوم عمیق این اشعار بر اولویتِ جوهره‌یِ قلبی و وفاداری بر ابزارهای مادی و عقلانی دلالت دارد؛ بدین معنا که در هر شرایطی، حتی اگر عقل و تدبیر راهگشا نباشد، می‌توان با تکیه بر وفاداری، لحظات زندگی را به کمال رساند و از پای ننشست.

معنای روان

گر دست بشد ز کار پائی می زن ور پای نماند هم نوایی می زن

اگر دستانت از کار افتاد و توانایی انجام امور معمول را نداری، از ابزار دیگر (پا) برای پیشروی استفاده کن و هرگز از تلاش باز نایست.

نکته ادبی: بشد به معنای تمام شد یا از دست رفت است و دست و پا در اینجا استعاره از ابزارهای قدرت و عمل هستند.

گر نیست ترا به عقل رایی می زن حاصل هر دم، دم وفائی می زن

و اگر امکان حرکت و پویایی نیز از تو گرفته شد، باز هم تسلیم نشو و با نغمه‌سرایی و ابراز احساسات، حضورت را به عالم نشان بده.

نکته ادبی: هم‌نوایی در اینجا به معنای استفاده از ظرفیت‌های هنری و ابراز درونی به جای توانمندی جسمی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دست و پا

نماد ابزارهای مادی و فیزیکی برای پیشبرد امور زندگی.

تکرار می‌زن

تکرار برای تأکید بر استمرار در حرکت و ایجاد ضرب‌آهنگ شورانگیز.

جناس دم

استفاده از واژه‌ی دم به دو معنای لحظه و نفس که بر عمق معنایی بیت افزوده است.